و شرفات ايوان چهل ستون به جلوس [ . . . . ] « 1 » خاقان ربع مسكون همدوش سپهر بوقلمون و به پرتو انوار طلعت شهريار زمانه چراغ چشم دولت خانهء آن خطّهء خلد قرين روشن گرديد و چون قبل از ورود موكب ظفر ورود ، دم « 2 » سردى فصل زمستان و تواتر بارش « 3 » برف و باران و حدّت و شدّت « 4 » سرما و كثرت برودت هوا رخت اقامت به آن خطّهء خلدآسا كشيده بود شهريار آفاق به عزم قشلاق در « 5 » دار السلطنهء مذكور نزول اجلال فرمود و چون همواره خاطر آفتاب اشراق در انديشهء « 6 » دفع و رفع ارباب نفاق و شقاق بود ، در آن اثنا به حسب اتّفاق كسان امراى شيروان و قراباغ و آخسقه كتابات طهمورث مطرود و داود مردود « 7 » را ، كه اشعارى به مضمون آن شد ، به نظر كيميا اثر رسانيده شهريار جهان را نسبت به امامقلى خان بدگمان گردانيدند و رفته رفته اين راز نهان از پرده كتمان سر به درى پيش گرفته زبانزد جهان و بند ترجيع صحبت « 8 » پير و جوان گرديد و قطع نظر از آن چون به مقتضاى صدق مؤدّاى « الشيء اذا جاوز عن حدّه انعكس الى ضدّه » « 9 » وقت آن رسيده بود كه چراغ دولت آن سلسله به صرصر قهر قهرمان زمان انطفا پذيرد . راى « 10 » عالمآرا از راه رعايت حزم و احتياط كه جزو اعظم سلطنت و جهاندارى است در صدد دفع و رفع امامقلى خان و پسران او كه يكى از ايشان در نظر مردمان به تهمت شاهزادگى گرفتار بود درآمده مترصّد پر شدن پيمانهء حيات ايشان مىبود ، تا در شب شنبه غرهء شهر جمادى الاولى به پرتو امتثال فرمان چراغ چشم جهانيان به تماشاى جشن چراغان ميدان دار السلطنهء قزوين روشن و عمارت واقعه در ميدان مذكور به گلهاى آتشى شمع و چراغ گلشن و بزم عشرت و مىگسارى شهريار خصمافكن و خاقان دشمنشكن بود مكنون خاطر همايون از نهان خانهء كمون « 11 » قدم به عرصهء ظهور نهاده بعد
هامش
( 1 ) . م : محو ؛ الف ، ب : افتادگى دارد .
( 2 ) . ب : و .
( 3 ) . ب : بارش و .
( 4 ) . الف ، ب : « شدّت » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « در » ندارد .
( 6 ) . ب : « در انديشه » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : طهمورث مردود و داود مطرود .
( 8 ) . الف ، ب : « صحبت » ندارد .
( 9 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 254 .
( 10 ) . الف ، ب : راى .
( 11 ) . الف ، ب : تكوين .