از انقضاى مجلس به « 1 » پر كردن ساغر زندگانى امامقلى خان و پسران وى كه در آن بزم ارم قرين با خسرو روى زمين هم پياله و همنشين بودند فرمان داد و حسين خان بيك ناظر بيوتات در حينى كه صفى قلى خان و فتحعلى بيك و على قلى بيك پسران امامقلى خان از آن بزم ارمنشان مستان بيرون مىآمدند « 2 » ، به تيغ امتثال فرمان ، هر سه را از پاى در آورده سرهاى ايشان را به نظر كيميا اثر رسانيد و بنا بر آنكه امامقلى خان از راه غلواى سكر و بدمستى بر مجلسيان سبقت گزيده رخت استراحت به آرامگاه خود كشيده بود « 3 » ، على قلى بيك مير ديوان و برادر سپهسالار ايران و داود بيك گرجى غلامان خاصّهء شريفه كه هر دو به مصاهرت امامقلى خان محسود امثال و اقران بودند به هم دستى كلبعلى بيك ايشيك آقاسى به آوردن سر امامقلى خان مأمور گرديده وقتى به منزل وى رسيدند كه [ 94 ] آن خون گرفته به درون حرم سراى خود رفته برهنه مىشد كه به جامهء « 4 » خواب رود . ناگاه نام بردهها « 5 » از گرد راه رسيده به بهانهء آنكه شاه مىطلبد ، آن مدهوش بادهء بىخبرى را از حريم حرم و خوابگاه وى بيرون كشيده سر پرشوروشرّش را به پاىبوس سمند صبا خرام خسرو گردون غلام رسانيدند . و چون شعلهء حيات امامقلى خان و پسران وى به آب تيغ انتقام غلطكاريهاى داود نمكبهحرام فرونشست و مرآت ضمير خورشيد نظير از زنگ « 6 » تفرقه و تشويش زيادهسرىهاى ايشان رست ، در همان شب گنجينههاى « 7 » سيم و زر و درجهاى مملو از درّ و گهر و ساير اسباب تجمّل و اقتدار ايشان به حيطهء ضبط و تصرّف ديوانيان عظام درآمده ، اغورلو خان ايشيك آقاسىباشى به رتبهء « 8 » ايالت و ولايت « 9 » كوهكيلويه و حفظ و حراست مملكت فارس سر افراز و به طريق ايلغار متوجّه صوب شيراز و مقرّر گرديد كه به هنگام ورود به آن حدود باقى مانده اولاد امامقلى خان را بر اثر پدر و برادران به ديار خاموشان روان كند . و همچنين كلبعلى بيك مذكور به لقب ارجمند خانى و ايالت ولايت لار سربلند گرديده به اتّفاق ميرزا
هامش
( 1 ) . الف ، ب : و .
( 2 ) . الف ، ب : آمدند .
( 3 ) . ب : بودند .
( 4 ) . ب : خامهء .
( 5 ) . الف ، ب : اشخاص مذكوره .
( 6 ) . الف ، ب : رنگ .
( 7 ) . ب : گنجهاى .
( 8 ) . ب : مرتبه .
( 9 ) . الف ، ب : ايالت ولايت .