پوسيده اين سخنان به چاه غلطكارى افتاد و به اعلان كلمهء عصيان جرأت كرده با لشكرى گران و حشرى بىپايان ديگرباره روى [ 92 ] جرأت به قراباغ آورد و چون دل نهاد بلندپروازيهاى زياد شده بود با امراى ولايت چخورسعد و آخسقه از در گاو تازى درآمده كتابات مشعر بر سود و نقصان متابعت و مخالفت خود « 1 » در قلم آورد و چون مكاتيب مذكوره به امراى عالىشأن رسيد انگشت تعجّب به دندان ، كتابات را مصحوب كسان خود به نظر كيميا اثر رسانيدند « 2 » و مخالفت و طغيان طهمورث گمنام به اغوا و اغراى داود نمكبهحرام بين الانام اشتهار و انتشار يافته نقل مجلس خواص و عوام شد . و چون بيم آن بود كه شرّ اين شعلهء سركش رفته رفته خرمن آتش گردد « 3 » ، نخست حكم جهانمطاع به احضار امامقلى خان عزّ صدور يافت كه بعد از ورود در باب رفع اين حادثه به صلاح و صوابديد وى عمل نمايند و خان مشار اليه كه زر تمام عيار صوفيگرى و اخلاصش در دار الضرب اعتبار به سكّهء قبول تربيت و عنايت خاقان كامكار رسيده بود چون بر مضمون فرمان همايون شرف اطلاع حاصل نمود ابواب گونه گونه تفرقه و تشويش بر روى خاطر مآلانديش خود گشوده نخست به بهانهء دفع فرنگيان پرتگال كه آمدن ايشان به هرموز در اين سال احتمال دارد به تمهيد معذرت پرداخته امتثال فرمان لازم الاذعان را به سال ديگر حواله نمود . و چون در خدمت شهريار يگانه عذر و بهانه موقع قبول نيافته به كرات مسرعان به احضار وى شتافتند لاعلاج روى توجّه به آستان گردونشأن آورده پيشتر از خود ، صفى قلى خان پسر بزرگتر خود را روانه نموده خود نيز بر اثر پسر طريق اطاعت و انقياد پيمود و در حينى كه شادروان عظمت و شأن به عزم سفر گرجستان و گوشمال طهمورث نادان به ظاهر دروازهء طوقچى نقل مكان نموده ، الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت در بيرون حصار دار السلطنهء اصفهان بار اقامت گشوده بود « 4 » خود را به شرف پاىبوس همايون سر افراز نمود .
هامش
( 1 ) . ب : « خود » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : رسانيد .
( 3 ) . الف ، ب : گيرد .
( 4 ) . الف ، ب : بود و .