نصرت به يورش صوب گرجستان لازم و محقق گشت و پيشتر از آنكه موكب ظفرنشان به صوب مقصد روان شود رستم بيك سپهسالار را منقلاى عساكر ظفر لوا و مقرّر فرمود كه به اتّفاق تمامى امرا و اركان دولت و قورچيان و غلامان و ساير عساكر اقبال به گوشمال زيادهسران گرجستان قيام و اقدام نموده رستم خان والى جديد آن ولايت را بر مسند ايالت و دارايى و سرير حكومت و فرمانروايى متمكن سازند ، امّا چون طهمورث گمنام و داود نمكبهحرام با دست تهى و پاى آبله دار آوارهء ديار ادبار گرديده بىنيل مقصود ، نيل گمنامى بر رخسار و رخت ناكامى به وادى فرار كشيدند و در ميان مردمان اشتهار و انتشار يافت كه در اين آمد و رفت چون طهمورث از اعلاى اعلام مخالفت و نافرمانى طريق ندامت و پشيمانى مىپيموده ، لاجرم داود نمكبهحرام دام فريب و افسون در راه آن گمنام افكنده خاطرنشان آن نادان كرده بود كه عواطف بىكران شاهانه و مراحم بىپايان خسروانه دربارهء او حكم آب و دانهء « 1 » صياد « 2 » در رهگذر صيد دارد كه به آن ، شكارى را رام و گرفتار دام سازند و عزيمت آن دارند كه به توجّهات ظاهرى او را مطمئن فرموده به هنگام فرصت به دفع و رفع او پردازند و در عرض راه معاودت در اثناى مجالست « 3 » و مصاحبت پرده از رخ كار طغيان و عصيان خود به اين عنوان گشوده كه يگانه گوهرى از صدف صلب خاقان گيتىستان فردوسمكان در مملكت فارس به دست امامقلى خان برادر داود خان افتاده و خان مشار اليه آن يگانه گوهر را از بيم معاندان به اسم ديگر موسوم نموده به فرزندى خود شهرت داده است و چون بر تمام ممالك فارس و بحرين و هرموز و خوزستان و عربستان و حويزه حاكم و فرمانروا و شمار لشكريانش زياده بر سى هزار سوار نامدار است به سى بر نيايد كه اين كوكب رخشان از افق ولايت فارس طلوع نموده خطبه و سكه به نام نامى او زيب و آرايش پذيرد و به اين سخنان واهى كه بر نقصان خرد و سخافت راى وى گواهى مىداد طهمورث خان با وجود وفور كياست و فراست و راى و تدبير به ريسمان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : دانه و آب .
( 2 ) . الف ، ب : « صياد » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : مجانست .