به مقتضاى مروّت ذاتى و مرحمت جبلى ، ايالت ولايت مرو را به دستور سابق به وى « 1 » كرامت فرموده نقدى خان « 2 » به موجب فرمان لازم الاذعان طريق مراجعت به آستان گردونشأن پيمود و مرتضى قلى خان در مشهد مقدّس معلّى « 3 » به زيارت منشور ايالت خود سر افراز گرديده رخت اقتدار به آن ديار كشيد و مقارن وصول وى ، ارباب و رعاياى ولايت مرو را كه سپاه كمفرصت اوزبك به هنگام معاودت « 4 » از آن ولايت كوچانيده « 5 » با « 6 » خود برده بودند به دستورى امامقلى خان طريق « 7 » معاودت به اوطان و منازل « 8 » خود پيموده « 9 » شروع در عمارت و زراعت نمودند .
ديگر از سوانح اقبال كه در اين سال خير مآل روى نمود ، وقوع تأديب و گوشمال طايفهء بدرگ اوزبك به قتل و غارت ميمنه « 10 » و چيچكتو بود .
تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، چون از راه آمد و رفت سپاه دلسياه اوزبك نقصان و خسران بىشمار از رهگذر قتل و غارت به سپاهى و رعيّت ولايت خراسان به تخصيص ولايت بادغيس و محال حوالى دار السلطنهء هرات رسيده ، جنود كمفرصت ولايت بلخ در آغاز بلندپروازى عبد العزيز سلطان در محاصرهء قلعهء « 11 » ماروچاق ، به كرات ابواب قتل و غارت بر روى عجزه و رعاياى محال مزبوره گشوده بودند ، با « 12 » آنكه به هنگام بازگشتن ايشان ، حسين قلى خان حاكم ماروچاق « 13 » و غازيان شاملو مستحفظ آن قلعهء گردون رواق ، تيغ انتقام از نيام جرأت آخته مركب جلادت به تعاقب ايشان تاخته جمعى را عرضهء جوهر « 14 » شمشير و چند نفر « 15 » از آن گروه كريه منظر را اسير و دستگير ساخته بودند ، حميّت دلاورى و جگر دارى و غيرت سركردگى و مملكتدارى حسن خان اميرالامراى مملكت خراسان به آن
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « به وى » ندارد .
( 2 ) . ب : جان .
( 3 ) . الف ، ب : « معلى » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : مراجعت .
( 5 ) . الف ، ب : « از آن ولايت كوچانيده » ندارد .
( 6 ) . ب : به اتّفاق .
( 7 ) . ب : « به دستورى امامقلى طريق » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : منزل .
( 9 ) . ب : نموده .
( 10 ) . الف ، ب : ميمند .
( 11 ) . ب : « قلعه » ندارد .
( 12 ) . ب : تا .
( 13 ) . الف ، ب : « ماروچاق » ندارد .
( 14 ) . الف ، ب : « جوهر » ندارد .
( 15 ) . الف ، ب : برخى .