مكروه و گزندى به تو و رفقاى تو نخواهد رسيد و مرتضى قلى خان با آنكه جواب آن پيغام را « 1 » [ با ] جنگ و جمعى از [ 80 ] رفقاى خود را به كشتن داد ، عاقبت سر بر خط فرمان سردار اوزبكيّه نهاد و آن جماعت از خان مشار اليه و رفقاى او به فىالجمله اطاعتى قناعت كرده ايشان را از راه دلجويى و رعايت به پاى قلعه آوردند و چون سردار آن لشكر بىزينهار كه به ندر طغاى ديوانبيگى امامقلى خان اشتهار داشت از گرفتارى مرتضى قلى خان و رفقا خبردار گرديد ، نسبت به ايشان از در تفقّد و دلجويى درآمده جمعى را كه مجروح و زخم دار بودند به جرّاحان « 2 » سپرد و در همان روز طبل رحيل كوفته ايشان را به جانب بخارا برد ، امّا اوزبكيّه كه به محاصرهء قلعه مأمور بودند بر لوازم قلعهگشايى افزوده مردم قلعه را از گرفتارى خان خبردار نمودند و انتشار اين خبر هر چند در درون حصار دست و دل محصوران را از كار برد ، امّا به « 3 » پشت گرمى اقبال روز افزون و سپردارى « 4 » سلطنت ابد مقرون ، ايشان « 5 » نيز بر مراتب قلعهدارى افزوده شروع در تيرباران تير و تفنگ نمودند و از درون و بيرون نايرهء قتال و جدال در اشتعال بود تا به وسيله [ اى ] كه از سياق سخن به وضوح مىپيوندد ، دست قضا ابواب خلاص و نجات بر روى محصوران گشود ، امّا پيش آمد حال مرتضى قلى خان كه فىالجمله وسيلهء خلاصى محصوران قلعهء مرو از زندان محاصره گرديد آن بود كه چون او را با رفقا در بخارا به مجلس امامقلى خان رسانيدند بنا بر آنكه « 6 » مادر او را كه از بنات « 7 » مكرّمات سادات عالىدرجات رضوى و در زمان فترت خراسان به عقد دوام تيليم خان ، پدر امامقلى خان درآمده بود ، بعد از قتل تيليم « 8 » خان و فتح مملكت خراسان به اشارهء خاقان گيتىستان فردوسمكان ، محراب خان قاجار او را به حبالهء نكاح خود در آورده مادر سببى « 9 » خود مىدانست با او از در اخوت و برادرى درآمد و به نظر توقير و احترام در وى نگريسته « 10 » در رعايت و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : را از .
( 2 ) . الف ، ب : حراخان .
( 3 ) . ب : « به » ندارد .
( 4 ) . ب : سردارى .
( 5 ) . الف ، ب : ايشان را .
( 6 ) . ب : اينكه .
( 7 ) . ب : او را گزارشات .
( 8 ) . ب : تسليم .
( 9 ) . ب : صلبى .
( 10 ) . ب : نگريستند .