به سفارت و ايلچىگرى ديار روم موسوم و با منشور عاطفت و احسان [ 62 ] مشتمل بر فوايد صلح و صلاح و عوايد رفع خصومت و نزاع كه در جواب مكتوب « 1 » خسرو پاشا نگارش پذيرفته بود متوجّه ديار روم و همسفر چاوش معلوم گرديد .
ديگر از سوانح حيرتزا و وقايع تعجّبافزا ، سانحهء ظهور و خروج سردفتر سفها درويش رضا « 2 » در معمورهء جنّت قرين دار السلطنهء قزوين و فرونشستن شعله شور و شرّ آن بىدين به آب تيغ ازدحام و هجوم عام سكنه و متوطّنين اين خطّهء خلدآيين « 3 » بود .
تبيين اين سانحهء عجيبه و تفصيل اين واقعهء غريبه آنكه ، آن نادرويش بدكيش در بدايت نشو و نماى خويش كه آفتاب عالمتاب از شرم ماه رخسارش ، سر « 4 » خجالت و انفعال در پيش داشت از راه كسب اعتبار خود را از طوايف شاملوى « 5 » افشار و ركابدار و كارگزار قراحسن « 6 » خان استاجلو بيگلربيگى قلمرو علىشكر و حاكم همدان به قلم مىداد و چون پيشخدمت بود از راه پس كوچه وسع « 7 » مشرب ، در دلجويى بر روى آشنا و بيگانه مىگشاد و شب و روز چون بدر منير و مهر ستيز ، مجلس افروز زندان گوشهگير و بزمآراى حريفان جگردار دلير بود تا به حسب اتّفاق در حينى كه ماه تابان را از رشك مهر فروزان خود در محاق داشت روى دلجويى به صوب مملكت آذربايجان گذاشت و به هنگام عبور از رود ارس چون از اهل هوس كسى فريادرس نبود نفس در قفس وى پيچيده به ظاهر كار غريق لجهء آن بحر ذخار گرديد و چون غرق كردن وى بدان « 8 » بحر طوفانى نهايت گرانى داشت و كام نهنگ را از فروبردن او ننگ مىآمد ، بعد از آنكه سه روز مانند حباب « 9 » بر روى آب
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « مكتوب » ندارد .
( 2 ) . خلاصة السير ، ص 117 : « در روز سه شنبه نهم ذىحجهء اربعين و الف [ 1040 ] عريضهاى كه مضمون آن مشعر بر حالات درويش رضا بود از جانب شاهوردى بيك تركمان كه در اين سال داروغگى دار السلطنهء قزوين به او شفقت شده بود به پايهء سرير اعلى رسيد » .
( 3 ) . الف ، ب : قرين .
( 4 ) . الف ، ب : سربه .
( 5 ) . م : مانلوى .
( 6 ) . ب : قراحش .
( 7 ) . الف ، ب : وسيع .
( 8 ) . م : بران .
( 9 ) . ب : حيات .