گرديد و بعد از تقديم لوازم جانسپارى و خدمتگزارى به حصول شرف رخصت سرافراز و متوجّه دار العلم شيراز و داود خان برادرش كه بيگلربيگى ولايت قراباغ بود به دستور مرخّص و عازم آن ولايت گرديده موكب همايون خاقان ربع مسكون بعد از قطع منازل و طىّ مراحل در ايّام خير انجام شهر ذى حجة الحرام به مقر سلطنت ابد مدّت رسيد و در دولتخانهء سپهر آستانه بر اورنگ سلطنت روزافزون تكيه فرموده ابواب عشرت و شادمانى و مسرّت و كامرانى بر روى آمال و امانى مردم دار السلطنهء اصفهان گشود .
بيان سوانح گوناگون اين سال سعادت مقرون از آن جمله اطلاق اسراى عساكر اقبال از زندان [ 61 ] اقتدار سردار ديار روم و رسيدن ايشان در « 1 » دار السلطنهء اصفهان به آستان گردونشأن « 2 » است
بيان اين سخن آنكه « 3 » ، چنان كه « 4 » در طىّ گزارش سوانح زمان فرخندهنشان نوّاب « 5 » گيتىستان فردوسمكان و عهد سلطنت اين اورنگآراى سرير كيان در قضاياى سالهاى گذشته ايمايى به آن شد ، شمسى خان قزاقلر كه حاكم قلعهء آخسقه گرجستان مسق « 6 » بود در حينى كه روميان ولايت قارص « 7 » و قراجه اردهان از راه تاخت و تالان به آن حدود آمده طريق معاودت مىپيمودند به عزيمت تعاقب ايشان با فوجى از غازيان قزاقلر از قلعه بر اثر « 8 » ايشان تاخته خود را اسير كمند اقتدار آن جماعت ساخته بود و بعد از وى سليم خان ذو القدر شمسالدينلو كه حاكم آخسقه و قائممقام او بود در اثناى حكومت خود به دستور طريق تعاقب روميان
هامش
( 1 ) . ب : از .
( 2 ) . الف ، ب : آستان اقبال .
( 3 ) . الف ، ب : « آنكه » ندارد .
( 4 ) . م : چنانچه .
( 5 ) . ب : نواب كامياب .
( 6 ) . مسق : بخش غربى گرجستان .
( 7 ) . الف ، ب : فارس .
( 8 ) . ب : برابر .