پيوست آن بود كه ، جمعى از اقوام و اقارب شير خان نادان كه على مردان خان از قلعه فوشنج با نبدى ميرزا اسير و گرفتار به دار القرار قندهار آورده بود با « 1 » تيره رايان هنود آن ديار اتّفاق نموده به خيال « 2 » محال تصرّف و تسخير قندهار نبدى ميرزا را به كمند ريشخند ، دستآويز خيال فتنهانگيز خود كردند و اين نبدى ميرزا را كه جمعى از كوتهخردان طوايف افغان ، پسر سلطان خسرو نام نهاده به ميان خود آورده بودند و شير خان نخست « 3 » نام شاهزادگى را از آن پسر سلب نموده « 4 » منصب شرابدارى خود را به او داده بود و بالاخره مصلحت كار و صرفهء روزگار خود را در تصديق دعوى بىمعنى افاغنه ديده ، نام شاهزادگى را بر آن گمنام نهاده ابواب تربيت و عنايت بر روى وى گشاده « 5 » بود « 6 » ، با خود متفق « 7 » ساخته تيغ جرأت به قتل جانشين « 8 » بيگلربيگى و ساير حارسان و مستحفظان قلعه آخته ، غلغله و آشوب در ميان شهر و حصار انداختند « 9 » . و غازيان قلعهدار از اطراف و جوانب قلعه خبردار گرديده به شعلهء تيغ درخشان و برق سنان آتش فشان خار و خس شور و شرّ آن روسياهان ناكس را به باد فنا داده و آن فتنه را فرونشانيدند و آن پسر از پدر بىخبر با چند نفر ديگر خود را از قلعه به زير افكنده طريق هزيمت به ميان افغانان تيرينى پيمود و داروغهء آنجا از فرار ايشان خبردار گرديده همگى را گرفته به جانب قندهار فرستاد و على مردان خان رفقاى آن پسر را عرضهء تيغ تلف گردانيده آن پسر را كه :
مصراع « 10 »
بدنامكننده نكونامان [ 59 ] بود
روانهء درگاه جهانپناه نمود كه دربارهء وى بدانچه راى آفتاب ضيا اقتضا نمايد به عمل آيد و بعد از ورود چون حقيقت حال وى معلوم نبود او را به وزير دار السلطنهء اصفهان سپرده مقرّر فرمودند كه در قلعهء طبرك به محافظت و نگهبانى او
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « با » ندارد .
( 2 ) . ب : نه چنان .
( 3 ) . الف ، ب : « نخست » ندارد .
( 4 ) . ب : نموده به .
( 5 ) . الف ، ب : گشوده .
( 6 ) . الف ، ب : بود و .
( 7 ) . الف ، ب : متعلّق .
( 8 ) . الف ، ب : جانشينى .
( 9 ) . الف ، ب : انداخته .
( 10 ) . الف ، ب : « مصراع » ندارد .