به دو ماه و نيم كشيده جنود مسعود سيبهها را از خندق گذرانيده به پاى بروج رسانيدند « 1 » و بعضى نيز بر فراز بروج عروج نموده بودند تزلزل تمام و اضطراب ما لا كلام به حال ايشان راه يافت و خود را در دام گرفتارى اسير و دستگير ديده مهيّا « 2 » و آمادهء آوارگى وادى فرار و بيچارگى گرديدند و چون مراكب گريز خليل پاشا و ساير سواران قلعهدار در زير زين بود « 3 » بدون آنكه پيادگان سپاه را از فرار خود اخبار نمايند در شب يكشنبه پنجم شهر شعبان كه ديدهء بخت قلعهداران در خواب و بنيان ثبات و قرار پياده و سوار در طريق هزيمت و فرار ويرانتر از « 4 » [ ديوار ] « 5 » خراب در رهگذار « 6 » سيلاب بود پيادگان را كه مانع هزيمت سواران بودند در خواب گران غفلت و بىخبرى گذاشته رايت عزيمت به وادى هزيمت معطوف داشتند و از دروازهء طرف سيبه ، شاهويردى خان بيگلربيگى ولايت لرستان به بهانهء دست برد و سيبه ريختن از قلعه بيرون آمده طريق فرار پيمودند و در آن شب تار در « 7 » ميان قلعه قيامت خفته بيدار و هركس از روميان قلعهدار به روز سياه و حال تباه خود گرفتار گرديده از بيم ورود جنود سخت كوش سوراخ موشى را به صدهزار دينار مىخريدند كه ناگاه سپاه ظفر پناه كه در سيبهها و مورچلها به حفظ و حراست قيام و اقدام داشتند از فرار سواران آگهى يافته از اطراف و جوانب روى جرأت و جلادت به تسخير قلعه گذاشتند و در ميان شهر و حصار بازار گيرودار گرم گرديده به هركس رسيدند عرضهء تيغ تلف گردانيدند و هر كه را يافتند به چاهسار عدم انداختند و پيشتر از آنكه به دميدن صبح صادق پرده از رخ كار فراريان برخيزد ، رستم بيك سردار لشكر ظفر شعار از گريز ايشان خبردار گرديده قرب دوازده هزار سوار از لشكر ظفر مدار را به تعاقب فراريان [ 51 ] روان گردانيد و آنان كه مانند بلاى ناگهان و قضاى آسمان روى قتل و غارت به شهر و قلعه آورده بودند زياده بر چهار پنج هزار تن را بىسر كرده بودند و در موج خيز آن طوفان ستيز و آويز ذو الفقار پاشا به اتّفاق صنع اللّه بيك
هامش
( 1 ) . م : رسانيده .
( 2 ) . الف ، ب : « مهيا » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : بودند .
( 4 ) . الف ، ب : فرار چون .
( 5 ) . م : ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : رهگذر .
( 7 ) . الف ، ب : شب تا روز .