چابك دستى و نبردآزمايى « 1 » پيمودند . و در خلال اين احوال به مرتبهء وضوح پيوست كه سكنهء كربلاى معلّى و سدنهء روضهء مقدّس عرش درجه سدره مرتبه خامس آل عبا و سرور شهدا - عليه « 2 » التحيّة و الثناء - به بلاى تسلّط و استيلاى اجامره و اوباش و تكاليف شاقه روميان بدمعاش گرفتار و از دستانداز توقّعات بىجاى اعراب آن طرف آب در تعب و آزارند ، بنا بر اين سردار لشكر ظفر قرين سه هزار بهادر گزين از حاميان حوزهء دين مبين اختيار و انتخاب و به اتّفاق قلندر سلطان توكلى جغتاى و مير كلان مينباشى خفاچه و فوجى از ملازمان صفى قلى خان حاكم دارالسلام بغداد و اميرالامراى عراق عرب به دفع فتنه و فساد آن طايفهء بىدين تعيين و روانهء آن صوب صواب « 3 » نمود . و چون خبر توجّه سپاه ظفر پناه به آن گروه نامهسياه رسيد مجال اقامت در آن ولايت نديده از هر طرف آوارهء ديار هزيمت و فرار گرديدند [ 50 ] و ساحت آن ولايت از لوث وجود آن طايفهء ناپاك پاك « 4 » شد .
و از غرايب اتّفاقات كه در آن اوقات روى نمود آن بود كه ، خسرو پاشاى سردار روم از راه معاونت و امداد ، حشرى از عسكر قيامت اثر آن مرز و بوم را به مرافقت چند تن از سرهنگان و عظماى آن ديار مانند تقى پاشا و كور خزينهدار به جانب قلعه روان و مقرّر كرده بود كه خود را به قلعهء حلّه رسانيده اگر قلعهء مذكور محصور گردد به هم دستى و مرافقت خليل پاشا در لوازم قلعهدارى پاى اقامت ثابت دارند و آن گروه مكروه شقاوتپژوه وقتى به ميانهء اعراب حدود كربلاى معلّى رسيدند كه رايت جمعيّت لشكر ظفر خاصيّت در آن ولايت به اوج رفعت رسيده بود ، لاجرم رايت جرأت و علم اقتدار خود را نگونسار و منكوس ديده چون قلعهء مذكور محصور سپاه منصور بود رخت فرار از راه باديه به اردوى سردار كشيدند .
القصّه ، چون خبر بازگشتن تقى پاشا به جانب اردوى سردار به محصوران قلعهء حلّه و روميان قلعهدار رسيد يكباره دست اميد از دامن قلعهدارى بريده بالكليّه از معاونت و امداد سردار مأيوس و نااميد گرديدند و در آن اثنا چون مدّت محاصره
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مردآزمايى .
( 2 ) . الف ، ب : عليه الف .
( 3 ) . الف ، ب : صواب با صواب .
( 4 ) . الف ، ب : خالى .