تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
بتواند بدان وسيله سيادت و هيبت خود را بر مردم اعمال ، و خود را در برابر دشمنانى چون روم ، حفظ كند و به همين دليل بود كه به نيروى نظامى روى آورد . در اين‌جا اين سؤال پيش مىآيد : چرا ارتش غرب توانايى خود و اطمينان حكومت را نسبت به خويش از دست داد ؟ جواب اين است كه ، كسانى كه بازوى حكومت را تشكيل مىدادند به چند دليل نسبت به حكومت بد بين شدند . اوّل : افسار گسيختگى و فسادى كه در ميان خلفا و اطرافيان ايشان اشاعه يافته بود چنان كه حتّى ، يك خليفهء عباسى را نمىيابى كه به شراب و لهو و لعب معتاد نبوده باشد و همين فساد ، موجب شد ، حكومت هيبت خود را از دست بدهد . اسراف و زياده‌روى نيز مزيد بر علّت بود ، براى مثال ازدواج مأمون با دختر حسن بن سهل ، پانصد مليون درهم هزينه در برداشت ، حسن بن سهل هنگام بازگشت از « فم الصلح » به ميمنت اين عروسى ده هزار درهم به مردم بخشيد ، مأمون نيز درآمد « فم الصلح » و خراج يك سالهء فارس و اهواز را به حسن بن سهل بخشيد . « قيدحه » همسر معتصم و مادر واثق ، هنگامى كه پسرش به قتل رسيد صاحب 000 / 800 / 1 درهم بود به اضافهء جواهر و زيورآلات و زمرّد و لولو و ياقوتى كه نمىتوان قيمتى براى آنها قايل شد . حكومت ، جامعه را با معيارهاى جاهلى اداره مىكرد . هركس با خليفه بيشتر به لهو و لعب مىپرداخت به او نزديكتر بود و كسى را كه از دين خود كناره‌گيرى مىكرد و كرامت و شرف خود را در راه كسب رضايت خليفه مىفروخت ، نزد خليفه ارزشى والاتر داشت . از پيش ، حكومت معيارهاى جاهلى را در جامعه به كار مىبست و چنان‌كه گفتيم ، مراقبت از روحيهء اسلامى در ضمير امت ، از مسؤوليتهاى عمومى ائمّه اطهار ( ع ) بود كه اين مسؤوليت را از طريق تربيت افراد والامقام و مكتبى اعمال مىكردند . براى مثال ، يكى از اصحاب ائمّه ( ع ) كه لقب « جهيد العلما » به او داده بودند تمامى قرآن را در دو ركعت نماز خود تلاوت مىكرد و گفته مىشد هيچ‌كس در روى زمين از علم او بىنياز نبوده است 1 . چنين شخصى در تجسّم ارزشها از خود نمونه‌اى مىسازد كه اسوهء سايرين قرار مىگيرد . اين افراد مكتبى ، جنبشهايى برپا مىكردند كه اگر همين نهضتها نبود ديگر نامى از اسلام باقى نمىماند . براى مثال ، عروة بن زبير به همراه محمّد بن عروة نزد وليد بن عبد الملك مىآيد و چون محمّد براى انجام كارى به طويله وارد مىشود بر اثر لگد يكى از چهارپايان بىهوش مىشود و در غوزك پاى عروة نيز خوره مىافتد . وليد به او پيشنهاد مىكند براى جلوگيرى از پيشروى زخم ، آن پا را از غوزك قطع كند ولى عروة نمىپذيرد تا آن‌كه زخم تا ساق پاى او پيش مىرود . وليد دوباره به او پيشنهاد مىكند كه براى پيشروى زخم ، پا را از ساق قطع كند . در اين‌جا عروة كه در آن هنگام فرد سالخورده‌اى بود