تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
براى جلوگيرى از شعله‌ور شدن انقلابى مردمى ، موضع مناسبى را اتّخاذ كند . ولى مورّخان مفصّلا از اين انقلاب سخنى به ميان نمىآورند و تنها چيزى كه به ذكر آن مىپردازند آن است كه ، فتنه‌اى شكل گرفته بود كه هرچند گاه يك بار ، حكومت به دسته‌اى از نظاميان كه به قتل رسيده بودند ، بر مىخورد و به همين سبب خليفه مجبور شد شهر سامرا را از ترس خشم توده‌ها براى نظاميان خود بنا كند ، شهرى كه بعدها از شهرت زيادى برخوردار شد . اين بود سبب اتّكا و اعتماد خليفه به ارتش . ولى ، اين اعتماد چه آثارى در پى داشت ؟ پس از آن‌كه معتصم تركها را به خود نزديك و در ارتش خود تجهيزشان كرد ، هر انقلاب و جنبشى كه مخالفت خود عليه حكومت بنى عبّاس به وقوع مىپيوست ، گروهى از اين ارتش با آن به مقابله بر مىخاست و بدين ترتيب خليفه به ميزان توانايى اين ارتش پى برد و تركها نيز به سهم خود دريافتند كه خليفه بدون آنها قادر به انجام هيچ كارى نيست و به همين سبب تحميل ارادهء خود را بر حكومت عبّاسى آغاز و شرايط خود را بر حكومت تحميل كردند و اندك‌اندك توانستند حكومت را به دست گيرند .

خلافت اسمى بىمسّمى

معتصم مرد و خلافت به پسرش واثق منتقل شد ، واثق نيز درگذشت و متوكّل به جاى پدر نشست و پس از مرگ متوكّل ، المنتصر با للّه را به خلافت رساندند و پس از خلع منتصر ، مستعين را به كرسى خلافت نشاندند و اين‌چنين حكومت را به نام خلفاى خاندان بنى عبّاس و به نام برقرارى سيادت و سلطهء خلافت ، به بازى مىگرفتند تا جايى كه يكى از خلفاى بنى عبّاس از صاحب ديوان يعنى ، رئيس بخش مالى دربار ، دويست درهم براى انجام كارهاى شخصى تقاضا كرد ولى وى از دادن آن خوددارى كرد و پرداخت آن را مشروط به موافقت فرماندهء نظامى دانست . بدين ترتيب خلفاى بنى عبّاس تنها ابزار اعمال نظر فرماندهان ترك بودند و اگرچه حكومت اسلامى ظاهرا همچنان تحت سيطرهء خلفا بود ولى ، در همان حال و همزمان با آن ، شؤون مملكتى و زمام حكومت آن به دست فرماندهان ارتش و نظاميان ترك اداره مىشد و بدين ترتيب در كنار خلفا دوران سلاطين نيز آغاز شد . براى مثال هنگام مطالعهء تاريخ ، به آل بويه برمىخوزيد ، خاندانى كه اگرچه در آغاز نيرويى نظامى به شمار مىرفتند ولى ، سرانجام توانستند حكومت را به چنگ آورند 4 .