تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

آل بويه چگونه رشد كردند ؟

گفته مىشود ماهيگيرى پس از مرگ خود چهار پسر بر جاى گذاشت كه همگى وارد ارتش شدند و كم‌كم به چنان درجاتى رسيدند كه به نام خليفه به طور قانونى در مناطق مختلف به مشاغل حسّاسى گماشته شدند و ايشان نيز به نام خلفاى بنى عبّاس در جهت از بين بردن اين خاندان مىكوشيدند و از همين‌جا بود كه آل بويه جان گرفتند . تكيهء خلفا بر مزدوران ، آثار زيادى در پى داشت ، شايد معتصم زمام امور را خود ، در دست داشت ولى واثق ، از هيچ‌گونه اختيارى برخوردار نبود تا آن‌جا كه يكى از همنشينان خود تقاضا كرد ، وى را از بين ببرد .

بيچارگى برامكه و عبرتى تاريخى

در اين‌جا مناسب است يادى از هارون الرشيد و برامكه به ميان آيد ، چنان‌كه همه مىدانند برامكه وزراى هارون الرشيد بودند و او را پشتيبانى مىكردند و در راه به حكومت رساندن او رنج بسيار بردند . ولى كم‌كم هارون دريافت كه اختيارات خود را از دست داده است زيرا ، برامكه عملا حكومت را در دست گرفته بودند . در اين وقت هارون نقشه‌اى عليه ايشان طرح كرد و همهء آنها را از بين برد . او جعفر را كشت و يحيى برمكى را - كه هارون وى را پدر خطاب مىكرد - به زندان افكند زيرا هارون به دست يحيى پرورش يافته بود ، جعفر نيز برادر رضاعى هارون بود . هارون ، « ميسره » خادم و جلّاد خود را فرا خواند و به او چنين گفت : برو و جعفر برمكى را پيدا كن و او را به قتل رسان و سرش را براى من بياور . ميسره به دنبال جعفر رفت و پس از يافتن او چنين گفت : امير المؤمنين تو را احضار كرده است و بدين ترتيب او را به جاى خلوتى برد و آمادهء قتلش شد . جعفر گفت : چرا مىخواهى چنين كنى ؟ ميسره پاسخ داد : امير المؤمنين چنين دستورى داده است . جعفر گفت : مرا نزد امير المؤمنين ببر . جلّاد نپذيرفت . جعفر گفت : بگذار از دور او را ببينم ولى باز ميسره قبول نكرد . چرا جعفر اين‌قدر پافشارى مىكرد ؟ زيرا مىدانست كه اگر هارون او را از دور هم ببيند از كشتنش صرف‌نظر خواهد كرد زيرا جعفر را بسيار دوست مىداشت . بدين ترتيب ميسره جعفر را به نقطه‌اى برد و او را به قتل رساند و چون سر جعفر را نزد هارون برد هارون به خدمتگزاران خود چنين گفت : گردن ميسره را بزنيد كه نمىتوانم قاتل جعفر را ببينم 5 . اين‌چنين است سرانجام اعتماد بر مزدورانى كه بر ضد مردم قيام مىكنند و اين‌چنين ، سحر ساحر به خودش برمىگردد .
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 318 | السيد محمد تقي المدرسي