به تو دادهام بگشاى ، آن را بخوان و در اعمال نكتهاى از آن كوتاهى مكن و از آنچه براى تو معين كردهام سر مپيچ و بدان كه در ميان همراهانت جاسوسى گماشتهام كه نفسهاى تو را هم به اطّلاع من مىرساند ، بپرهيز و بسيار مراقب باش كه در صورت اشتباه مىدانى با تو چه خواهم كرد .
اين مسأله ميزان وحشت ابن طاهر را از تمايل فرماندهاش به جبههء محمّد بن قاسم روشن مىسازد و اين بسيار طبيعى بود زيرا ، مردم به جنبش انقلابى تمايل قلبى داشتند ولى حكومتها گاهى با تهديد و تطميع و زمانى ديگر با فساد و روشهاى ديگر ، مردم را به سوى خود جذب مىكردند و تواناييهاى ايشان را در سركوبى جنبش مكتبى به كار مىگرفتند تا آنجا كه ابن طاهر به فرماندهء خود چنين مىگويد : « جاسوسى را برگماشتهام كه نفسهاى تو را هم به اطّلاع من مىرساند . »
فرماندهء او راهى « نسا » شد و در فاصلهء يك فرسخى آن ، نامهء ابن طاهر را گشود ، نقشهء كاملى در اين نامه طرح شده بود و خانهاى كه محمّد بن قاسم و يار او ابو تراب در آن سكونت داشتند مشخص شده بود . ابن طاهر در اين نامه دستور داده بود محمد بن قاسم و ابو تراب را به سختى در بند كشند و در اوّلين لحظاتى كه به آنها دست يافتند قبل از آنكه قدمى بردارند انگشترى ايشان را نزد وى بفرستند تا اطمينان يابد كه آنها دستگير شدهاند او در نامهء خود دستور داده بود كسى كه مأمور آوردن آن دو نفر است بايد آنها را به سختى بدواند . بر طبق دستور ابن طاهر ، اين فرمانده بايد شرح وقايع را براى وى مىفرستاد .
ابن طاهر در پايان نامهء خود چنين نوشته بود :
مراقبت و مواظبت كامل داشته باش و دربارهء او بسيار دقّت كن تا وى و همراهش را نزد من آورى .
اين نقشه با موفقيّت روبرو شد و محمّد بن قاسم و همرزمش ابو تراب ، نزد ابن طاهر به نيشابور فرستاده شدند .
ابن طاهر براى ديدن آن دو وارد زندان شد و به فرماندهاش چنين گفت : واى بر تو اى ابراهيم ( ابن غسان بن فرج العودى ) آيا از خدا نترسيدى كه با ايشان چنين كردى ( مقصود وى زنجيرهاى بسيار سنگينى بود كه بر پاى محمّد و يارش زده شده بود . ) آيا چنين مرد صالحى را با چنين غل و زنجيرهاى سنگينى به بند كشيدهاى ؟ فرماندهء وى ابراهيم عودى پاسخ داد : اى امير المؤمنين ! ترس از تو ترس خداى را از يادم برد و از سوى ديگر و عدهاى كه به من دادى عقلم را ربود . اين دو بر بالاى بام زندان محمّد بن قاسم در نيشابور ، با يكديگر گفتگو مىكردند .
ابن طاهر گفت : اين غلّ و زنجير آهنى را از پاى او بگشاى و زنجير سبكترى به پاى او بزن كه
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣١٠