تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
حلقاتش شل بوده و فاصلهء بين دو زنجير زياد باشد و حلقه‌هاى زنجير مچ پاى او نيز بزرگ باشد تا بتواند راه برود . در مدّتى كه محمّد بن قاسم زندانى بود تنها چيزى كه طلب كرد قرآنى بود كه آن را تلاوت كند . عبد اللّه بن طاهر ، استرانى را كه هودجهايى بر آنها نهاده شده بود از اسطبل خارج مىكرد تا مردم چنين پندارند كه وى ، محمّد بن قاسم را از زندان بيرون مىآورد و يك بار پنهانى در دل شب او را به نيشابور بازگرداند و بعد با ابراهيم عودى به رى فرستاد . عبد اللّه بن طاهر به ابراهيم دستور داد كه با محمّد بن قاسم ، همان‌طور رفتار كند كه خودش مىكرد ، يعنى هر سه شب يك بار استرانى را با هودج بيرون آورد تا مردم چنين پندارند كه وى ، محمّد را در زندان محبوس نكرده است و براى اين كار لشگرى را تا يك فرسخى همراهش ببرد و در تاريكى شب دوباره به رى بازگردد ، انگيزهء اين كار ترس از محمّد بن قاسم بود زيرا در صورت كمترين مسامحه‌اى عدّهء زيادى با محمّد بن قاسم بيعت مىكردند . عبد اللّه بن طاهر ، محمّد بن قاسم را بدون آن‌كه كسى بفهمد از رى نيز خارج كرد و خود به دنبال او به طرف بغداد به راه افتاد تا او را تحويل معتصم دهد . معتصم ، خبر آمدن محمّد را به بغداد شنيد لذا عودى را به سوى طاهر فرستاد و پيغام داد كه عمامهء محمّد را بردارد و او را سر برهنه و بدون آن‌كه هودج وى پوششى داشته باشد ، به بغداد وارد كند . هدف وى از اين عمل وارد كردن فشار روحى و كاستن ارزش محمّد بود . مردم بر سر راه محمّد به بغداد ازدحام كرده بودند تا آن‌كه او را بر مجلس ميگسارى و لهو و لعب معتصم ، وارد كردند . گفته مىشود معتصم دستور داد جمعيّتى را كه براى ديدن محمّد بن قاسم بر در قصر گرد آمده بودند ، به وسيلهء نجاست برانند . معتصم در اين هنگام مىخنديد و محمد بن قاسم تسبيح مىگفت و استغفار مىكرد و زير لب برايشان نفرين مىفرستاد . معتصم همچنان به شراب نشسته بود و محمّد ايستاده بود تا آن‌كه معتصم از لهو و لعب خود فارغ شد . در اين هنگام دستور داد محمّد را به زندان بيفكنند . محمّد بن قاسم خيلى زود طرح ماهرانه‌اى ريخت تا از زندان بگريزد و به دنبال فرار از زندان ، در بغداد از ديده‌ها پنهان شد و سپس به واسط گريخت وى هميشه كمر خود را مىبست زيرا ، هنگام فرار ستون فقرات او آسيب ديده بود . محمّد تا پايان عمر معتصم و بعد از او واثق و مدّتى از خلافت متوكّل را در خفا به سر برد . گفته مىشود وى در زمان متوكّل دستگير شد و تا آخر عمر در زندان به سر برد . او در مدّت نه چندان كم زندگى مخفيانهء خود چه كرد ؟ اين سؤالى است كه انقلابهاى پى در