اهميّت او را دريافته بود و به همين سبب سليمان بن عبد الملك او را به شام فراخواند و ظاهرا گرامىاش داشت ، امّا پنهانى به او زهر خورانيد . پس از آنكه وى شام را به طرف مدينه ترك گفت در راه به ناحيهاى به نام ( حميمه ) رسيد و در آنجا بود كه مسموميّت بر او غلبه كرد ، او از ترس آنكه مبادا بميرد و دعوتش ناتمام بماند رازدارى را جستجو مىكرد ولى هيچكس را جز « محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس » نيافت كه به وى اطمينان كند لذا وظايف جنبش را به او سپرد و همهء سران جنبش را - در مغرب و مصر و خراسان و رى و كوفه و بصره - به او معرفى كرد و اطّلاعات ديگرى نظير چگونگى عملكرد و اسامى هواداران اين جنبش را نيز در اختيار او گذاشت و نامههايى را كه به ايشان نوشته بود تسليم وى كرد و همهء اسرار اين جنبش را به دو سپرد ، قرار بود اين فرد عبّاسى همان نقشهاى را دنبال كند كه آن علوى آن را تعقيب مىكرد ولى وى به دعوت خيانت كرد و نقشهء مزبور را به نفع بنى عبّاس به اجرا درآورد . انقلاب در آن زمان رسيده و آمادهء بهرهبردارى بود و همهء احزاب و جنبشها آمادهء قيام بودند ولى با اين ترفند ، انقلاب از جناح علوى به جناح عبّاسى منتقل شد ، بايد گفت كه ، اين تنها دليل انتقال خلافت از علويان به عبّاسيان نبود بلكه ، دليل عمدهء اين امر آن بود كه تنها هدف بنى عبّاس رسيدن به حكومت بود ، در حالى كه انگيزهء علويان براى به دست گرفتن حكومت ، تحقّق بخشيدن به اهداف خود يعنى اجراى احكام الهى بود .
بنى عبّاس منتظر سقوط بنى اميه بودند تا بتوانند حكومت را به دست گيرند . ايشان چنين وانمود مىكردند كه احكام الهى را به اجرا در خواهند آورد و مظهر رسالت الهى خواهند بود ، آنان به جاى در نظر گرفتن هدف يعنى اجراى اوامر الهى به اشخاص و ميزان نفوذ آنها توجه داشتند ، لذا صحنه را از وجود مخالفان پاك كردند و به حكومت رسيدند .
حقايق زيادى وجود دارد كه ثابت مىكند ، ايشان از آغاز ، در مسير صحيحى حركت نمىكردند ، براى مثال ، ابو سلمه كه يكى از بزرگترين مبلّغان بنى عبّاس بود و خطوط اساسى جنبش بنى عبّاس را ترسيم مىكرد ، در ابتداى نهضت بنى عبّاس ، نامهاى چنين به امام صادق ( ع ) نوشت :
« اى فرزند رسول اللّه ( ص ) ! ما به رضاى آل محمّد دعوت مىكرديم و رضاى آل محمّد تو هستى و ما مردم را به سوى تو دعوت مىكنيم و پيروزى نزديك است ، ما ابو مسلم و سايرين را در نقاط ديگر به كار گماشتهايم . »
او به « محمّد بن عبد الرحمن بن اسلم » كه قرار بود نامه را به امام برساند ( جدّ أسلم غلام رسول اللّه ( ص ) بود و به همين جهت او را مأمور رساندن نامه كرد ) دستور داد نامه را به امام صادق ( ع ) بدهد و اگر ايشان به نامه پاسخى ندادند به سوى « عمر بن امام زين العابدين ( ع ) » برود و
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 140
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٤٠