تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
جواب اين شخص به زبان ما چنين مىشود : ما افراد را در جاى مناسب خود قرار نداديم و بر مزرعه‌داران و كشاورزان فشار وارد آورديم ، ايشان نيز مزارعشان را ترك كردند و رو به سوى شهرها آوردند و بدين ترتيب مزارع ويران شد و مردم از سياست دولت به تنگ آمدند . به دليل اسراف بيش از حدّ فرماندهان ، پاداش نظاميان كاهش يافت و بدين سبب نارضايتى در بين صفوف ايشان رخنه كرد زيرا از زمانى كه اين ارتش به دست معاويه تأسيس شده بود پيوسته از معاويه هوادارى مىكرد كه دليل آن را صرفا مىتوان پاداشهاى فراوان و تسهيلات مالى دانست نه چيز ديگر .

ارتش وابسته به پاداش

معاويه در نامهء خود به امام على ( ع ) چنين مىنويسد : « امّا بعد ، اگر پى برده بوديم كه جنگ با اين وسعتى كه پيدا كرده است ، موجب از بين رفتن ما مىشود عليه يكديگر وارد كارزار نمىشديم ، اگر تاكنون خطا كرده‌ايم گذشته را بررسى و آينده را اصلاح كنيم ، من ولايت شام را به شرطى از تو خواسته بودم كه ملزم به اطاعت از تو نباشم . 2 » هدف بنيانگذار حكومت بنى اميه لذّت دستيابى به شام و به بازى گرفتن اموال مسلمانان بود . روزى عمرو بن عاص پس از آن‌كه به كهولت رسيده و اندامش نحيف شده بود با غلامش وردان بر معاويه وارد شد . وى سخن خود را در حالى آغاز كرد كه جز وردان كس ديگرى نزد او و معاويه حضور نداشت . عمرو گفت : « يا امير المؤمنين ! چه چيزى براى لذّت‌جويى تو باقى مانده است ؟ معاويه پاسخ داد : امّا زنان كه هيچ نيازى به ايشان ندارم ، امّا لباس ، آن‌قدر لباس نرم و نيكو به تن كرده‌ام كه انگار جزئى از پوست من شده است و نمىدانم كدام يك نرمتر است ، امّا غذا ، آن‌قدر از غذاهاى لذيد و پاك خورده‌ام كه ديگر نمىدانم كدام يك لذيزتر و پاكتر است ، و امّا عطر ، آن‌قدر استشمام كرده‌ام كه ديگر تشخيص نمىدهم كدام يك خوشبوتر است . هيچ چيز را از شرابى سرد در روزى تابستانى خوشتر نمىدارم و از هيچ چيز بيشتر از نگريستن به فرزندان و نوادگانم كه در اطراف من هستند لذّت نمىبرم . تو از چه چيز لذّت مىبرى اى عمرو ؟ » عمرو پاسخ داد : « درختى بكارم و از ميوه و محصول آن برخوردار شوم . » در اين وقت معاويه رو به وردان كرده گفت : « تو از چه چيز لذّت مىبرى اى وردان ؟ » وردان پاسخ داد : « زمين گران قيمت و ارزشمندى كه آن را بدون هيچ بهايى براى اشخاصى فاضل و ارجمند به ارث بگذارم تا اين‌كه خدا را ديدار كنم و اين‌كه زمين مذكور يكى پس از ديگرى به فرزندان من به ارث برسد . » معاويه خطاب به عمرو گفت : « بقيهء اين روز نابود باد ، اين غلام بر من و تو غلبه كرد . 3 »