تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
اختلاف پيدا كردند و بنا به روايت ، يكى از كسانى كه براى زندانى شدن امام موسى بن جعفر ( ع ) كوشش فراوانى كرد « يعقوب بن داود » بود كه هوادار زيديه بود 2 ، ولى اين مطلب نيز صحيح است كه هم ايشان بودند كه پيكرهء انقلاب « محمّد ذو النفس الزكيه » و برادرش « ابراهيم » را تشكيل مىدادند و پايگاههاى انقلاب « يحيى بن عبد اللّه بن الحسين بن الامام الحسن » را در ديلم بر پا مىكردند و هم ايشان سپرى براى استمرار جنبش مكتبى به شمار مىآمدند . ممكن است اين سخنان براى برخى مبهم باشد ولى استدلالى كه در زير به بيان آن خواهيم پرداخت ، مسأله را روشن خواهد كرد : هر حكومتى در جهان به دو جناح نيازمند است : جناح لشگرى و جناح كشورى . جناح لشگرى در واقع حافظ كشورى است و اگر نيرويى نظامى در بين نباشد امكان ندارد يك قاضى در دادگاه بتواند در امور مردم داورى و احكام مختلف را دربارهء ايشان صادر كند و اگر حمايت قواى نظامى نبود آيا يك پليس معمولى مستقر در مرز مىتوانست هزاران خودرو را توقيف كند ؟ طبيعة نه . نيروى نظامى ، هيبت حكومت را به ملّت تحميل مىكند و همين هيبت به مقامات كشورى ، از مأمور جمع‌آورى ماليات گرفته تا بالاترين مقام مملكتى فرصت مناسبى براى انجام وظيفه مىدهد . همهء مقامات كشورى به نيروى نظامى نيازى مبرم دارند تا ايشان را از هرگونه گزندى حفظ كند . جنبش زيديه نيز اين‌چنين بود زيرا مكتب كه فقه ، معارف ، تبليغ و فتوحات را در بر دارد هميشه به يك سپر نياز داشته است . ولى چگونه مىتوان جنبش مسلّحانه را همين سپر حمايت به شمار آورد ؟ هشام كسى بود كه قصد به ذلّت كشاندن زيد را داشت ولى زيد همچنان كه يادآور شديم با قيام خود با او به مبارزه برخاست . اين خليفه همان كسى است كه با فرستادن رسول خويش به مدينه براى احضار امام باقر ، قصد خوار كردن ايشان را داشت . لذا امام و پسرش جعفر بن محمّد الصادق ( ع ) راهى دمشق شدند و چون به دمشق رسيدند بر هشام وارد شدند ، هشام در حالى كه خود نشسته بود به امام باقر و پسرش ( ع ) اجازهء نشستن نداد ، امام خشمگين شد به گونه‌اى كه آثار خشم بر چهره‌اش نمايان شد ، در اين هنگام هشام به امام اجازهء نشستن داد و مراسم احترام را به جا آورد ، وى از امام خواست تا در مسابقهء تيراندازى شركت كند ، در اين‌جا امام دست به كارى زد كه داستان آن براى همگان آشناست ، امام هفت تير پرتاب كرد كه هريك از تيرها ، تير قبل از خود را شكافت . پس از آن بحثى بين هشام بن عبد الملك و امام درگرفت كه جريان آن معروف است . اين مباحث پيرامون مسائل فقهى نبود بلكه ، بر محور مسأله‌اى مهمتر يعنى ، اختلاف رهبرى جامعهء اسلامى دور مىزد .