تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
« أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أن يَقُول رَبِّي اللَّه » . « آيا مردى را ، به جرم اين‌كه شما را به خداى يگانه فرا مىخواند به قتل مىرسانيد ؟ ! » و به دنبال اين سخن ، آتش خشم وحماقت آن‌گروه ، از چشم‌ها وسرهاو دستهايشان زبانه مىكشيد و بر او هجوم بردند و ريشش را گرفتند و سرش را شكستند ! « 1 » آنگاه محمّد صلى الله عليه و آله خانهء كعبه را ترك گفت و به راه افتاد و فاطمهء زهرا عليها السلام اندوهگين به دنبال پدر حركت كرد تابه خانه رسيدند و پيامبر كه خسته بود به بستر استراحت پرداخت . فاطمه عليها السلام با حيرت نشسته بود و از خود مىپرسيد : « پدرم در راستگويى به اعتراف همهء مردم از كوچك و بزرگ و بنده و آزاد ، زبانزد بود ، حال چه شد كه در نظر آنان دروغگو به شمار آمده است ؟ ! » اين پرسش از قلب كوچكش بزرگتر و از تخيّلاتِ عقل نوشكفته‌اش برتر بود ، او به بستر رفت و خوابيد . و آن روز كه پدرش به حرم رفت ، فاطمه عليها السلام همراهىاش كرد و نزديك وى ايستاد و مراقبش بود و با ديدگان پاك و قلب معصوم خود به اطراف مىنگريست ، در اين لحظه پيامبر به سجده رفت ، گروهى از مشركان در اطراف آن حضرت جمع شده بودند و عقبة بن ابىمعيط شكمبهء شترى آورد و بر پشت مباركِ آن حضرت افكند ! پيامبر سر از سجده برنداشت ، امّا زهرا عليها السلام دوان دوان به سوى پدر آمد و آن شكمبه را برداشت و از پشت مباركِ پدر ، به دور افكند و آن تبهكار را نفرين كرد ! پيامبر صلى الله عليه و آله صداى پاكيزه و با طراوت دخترش را شنيد ، سر از سجده برداشت و گفت : « خدايا ! كار اين سركشان قريش‌را به‌تو وامىگذارم . خدايا ! كارابوجهل ، عتبه پسر ربيعه ، شيبه پسرربيعه ، وليدپسر عتبه ، عقبه‌پسر ابىمعيط و ابىّ بن خلف را با تو مىگذارم . » « 2 » با اين دعا مشركان سر به زير افكنده و ديده فروبستند تا پيغمبر از نماز خود فارغ شد و به خانه برگشت ، در حالىكه دختر پاكيزه‌گوهرش او را همراهى مىكرد . روزها به سرعت سپرى شد و همهء آنان كه پيامبر در حقّشان نفرين كرده بود ، در اطراف چاه بدر به
هامش
( 1 ) - السيره الهاشميّه ، ج 1 ، ص 310 ( 2 ) - بخارى ، فتح البارى ، ج 1 ، ص 416
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 80 | محمد عبده اليماني / محمدتقى رهبر