تو بودى كه آرامش نفس به پيامبر دادى تا آنگاه وى رسالت و قرآن را از خدا دريافت .
و جامه بر او پوشاندى و با « ورقه » كه علم كتاب مىدانست اين راز را در ميان نهادى .
و چون جبرئيل آمد ، حجاب برگرفتى و ديرى نگذشتكه آن بشارت را آشكار ساختى .
بر زندگى محمد صلى الله عليه و آله ديباچهاى نگاشتى كه خود سطر نخستين آن بودى .
خدايت ، از آنچه كردى تو را سپاس گويد كه اوست سپاسگوى و حقّا كه كار تو شايستهء سپاس است .
سلام خدا بدرقهء راهت باد و در فردوس برين قصرى از جواهر تو را گوارا باد !
تو را درجاتى بلند و بىمانند است ، كه خدايت به آن و يژگى داده و برترى بخشيده است .
اين دين ، در خانهء شما بالنده شده چنان كه گويى همتاى روحانى فاطمه زهرا عليها السلام بوده است .
محبت و صدق را نثار پيامبر كردى و فرمانبردارى و پذيرش امر و نهى او را ، سرلوحهء عمل خويش ساختى .
تو نخستين بانويى بودى كه پشت سر پيامبر نماز خواندى و زنى جز تو نماز ظهر و عصر را نمىشناخت .
بيست سال و اندى با بهترين پيامبر زندگى كردى و از تو ناهنجارى مشاهده نكرد .
پيامبرِ مختار ، پساز تو ، چه رنجها واندوهها ديد و شاهد آن سالهاى محنت و غمبود .
اما سينهء پاك آن حضرت تنگ نشد و با بردبارى و تحمّل به استقبال آن رنجها رفت .
سرور رسولان در جمع يارانش همواره ياد محبّتهاى تو مىنمود و تا زنده بود ، فراموشت نكرد .
هرگاه نام خديجه برده مىشد اظهار اشتياق مىكرد و به وجد مىآمد .
و آنگاه كه عايشه دعوى برترى داشت چهرهء پاك مصطفى از ناراحتى برافروخته و دگرگون مىشد .
و آنگاه كه در جنگ بدر گردنبندِ زينب را ديد ، كه براى فديهء شوهر فرستاده بود ، قلب پيامبر شكست و اشگ از ديدهء مبارك بريخت ؛ چراكه ياد خديجه براى او تازه گشت .
بارى محبت تو دراعماق جان محمد صلى الله عليه و آله جاىداشت ، اين سعادت وافتخار گوارايت باد .
آيا اين مهر و محبت با مرگ پيامبر پايان پذيرد ؟ ! در حالى كه او در دنيا و آخرت رحيم
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٦٨