شوهرش مانند ساير مردان مكه نيست ، بلكه در جزيرةالعرب همانندى ندارد ؛ وجود مباركش از مسكرات ، بتپرستى و مجلس قمار منزّه است و زيورهاى دنياى مادّى كه غالب مردان و زنان مكّه را فريفته ، در نظرش ارزش و جاذبهاى ندارد .
خديجه خود را در برابر شخصيتى يگانه مىديد كه باور نداشت ؛ اگر از اخلاق و زيبايى صفات مردان سخن مىگفت ، محمد صلى الله عليه و آله به عالىترين مدارج كمال انسانى رسيده بود ، اگر از مردانگى و فرزانگى ياد مىكرد ، كسى بهپاى شوهرش نمىرسيد . در او نشانههاى بارزِ مردان بزرگ و اوصافى را مىديد كه در گذشته نديده و حتى نشنيده بود !
او مردى خردمند ، پاكدل و منزه بود ؛ همتى داشت كه كوههاى مكّه و دشتهايش در برابر آن هماورد نبودند . همّتى داشت به بزرگى همهء جهان . مردى كه هر كسى در نخستين ديدارش مىفهميد كه براى رسالتى بزرگ آماده مىشود ؛ لذا در احساس و ادراك خديجه ايمانى راسخ بود كه محمد صلى الله عليه و آله پيامآور اين امت است ، هرچند از چگونگى رابطهء او با خدا و خوارق عاداتى كه به دستش تحقق خواهد يافت ، بىخبر بود .
او به خلوت و تنهايى انس داشت و همسر مانع اين تنهايىها نبود بلكه توشهء او را آماده مىساخت تا بتواند در خلوتِ تنهايى و تفكر و عبادت بسر برد ، خلوت با خود كه توشهء هر پارسايى است كه به خدا پيوسته باشد و با خود خلوت كند تا از همهء سرگرمىهاى زندگى وارسته باشد و قلبش را با رهتوشهء خوف و رجا همنوا سازد ؛ ترس از خداى متعال و تواناى مقتدر و اميد به رحمت و رضوان او .
محمد صلى الله عليه و آله به خود نويد رسالت بزرگى را مىداد ؛ رسالتى كه مردم را از تاريكى به روشنى آوَرَد . در حقيقت خداى تعالى چنين وعدهاى داده بود و ديدهء عنايتش او را گام به گام زيرنظر داشت تا شايستگى تحمل بارِ چنين رسالتِ بزرگى را به بهترين حالت بيابد و به نيكوترين شكل آن را ابلاغ نمايد و آن همسر پاك با وفا و فرمانبردار نيز عظمت آنچه را در قلب شوهرش نسبت به مسؤوليت آينده مىگذشت ، به خوبى درك مىكرد و با شناخت اهداف عالىِ وى ، خود را براى همكارى آماده مىساخت . روزها پشت سر هم سپرى مىشد و خديجه اهتمام مىورزيد كه شوهر را به امور كوچك سرگرم نسازد و
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٦٥