رضايت و اطمينان نفس ، از او استقبال كردند و با پيوند استوارى كه به خداى منّان و آفريدگار خَلق داشتند ، اين موهبت الهى را نشانهء خير و بركت دانسته و شكرگزار او بودند .
سوّمين دختر بنام امّكلثوم آمد ؛ شايد چنين تصور مىشد كه تولد سومين دختر ، در محيطى كه شيفتهء فرزندان پسر بودند ، براى پدر و مادر خوشايند نباشد ! اما چنين نبود ، آنها مىدانستند كه ارادهء خداوندى بر اين تعلّق گرفته و اين نيز نعمتى است از خدا براى آنها ؛ ازاينرو سپاس حق گفتند و از او فزونى خير و بركت را طلب كردند ! روزها مىگذشت و دو همسر گرامى با سه دختر در خوشبختى و نعمت ، بهسر مىبردند و دختران خردسال ، محبت آنان را بيش از پيش جلب مىنمودند و از چشمهسارِ جوشانِ خير و سعادت سيراب مىشدند !
عبدالقادر گيلانى قصيدهاى در مديحهء خديجه سروده ، كه مَطْلَعِ آن را با ترجمهء اشعار ، ازنظر مىگذرانيم . او مىگويد :
علوت فلم تدرك مقاماتك الكبرى * فغيرك لاتدعي وان عظمت كبرى . . .
« برترى يافتى و مقامات عاليهء تو را كسى نيافت ، بهجز تو را بزرگ نشمارند ، هرچند بزرگ باشد .
زنان بزرگى در جهان بودهاند ، اما در مقايسه با تو آنها كوچكاند .
در سيماى پيامبر صلى الله عليه و آله گوهرى يافتى كه نشانهء آن ، رازِ نهايى بود كه تو مىشناختى .
نور نبوّت را با درخشندگىاش ديدى و به آن سوى شتافتى و به كابين گرانبهايى دست يافتى . .
و اين را نخست با اشارهء ميسره ديدى و آنچه از نيكى مىخواستى ، خدا راه آن را هموار كرد .
آنگاه كه پيشنهاد همسرى با پيامبر خدا داده شد ، سود بردى و پناهگاه او و پشتيبان وى شدى .
تو گاهوارهء رسالت بودى و آغوش خود را از آن هنگام كه نخستين آيات فرود آمد برايش گشودى .