درگذشت آن مهربان بود و مىگفت :
« كلّ حيّ ميّت و كلّ جديد بال و كلّ كبير يفني » .
« هر زندهاى مىميرد و هر نويى كهنه مىشود و هر بزرگى روزى رهسپار نابودى مىگردد . »
آن پيكر پاك در ابواء به خاك سپرده شد و دشت و بيابان را در وحشت فرو برد و كودك عزيز - كه سلام و درود خدا بر او باد - با قلبى شكسته و دلى پرغصّه راهىِ مكّه شد .
چه سخت است فراق عزيزان بر قلبهاى مهربان و حسّاس ! ياد مادر از دست رفته وآثار عميق هجرانش ، همپاى زمان قلب مصطفى صلى الله عليه و آله را مىفشرد و از ديدگانش اشك مىباريد .
بيش از چهل سال گذشت و پيامبر همچنان در انديشهء هجران مادر بود و از خداوند خواست كه براى زيارت قبر مادر ، او را اذن دهد تا در آنجا اشك بريزد و ياران نيز گريه كنند .
عبداللَّه بن مسعود گويد :
« پيامبر صلى الله عليه و آله حركت كرد و ما آن حضرت را همراهى مىكرديم ، همينكه به قبرستان رسيديم ، ما را فرمود بنشينيم و خود در ميان قبرها راه مىرفت تا به قبر مادر رسيد ، نشست و با وى راز طولانى گفت ، سپس صدا به گريه بلند كرد و ما نيز با گريهء آن حضرت گريستيم ! آنگاه پيامبر به سوى ما آمد و در اين حال عمر بن خطاب با آن حضرت روبرو شد و گفت : اى پيامبر خدا ، از چه گريستيد و ياران را به گريه آورديد ؟
پيامبر دست او را گرفت و با اشاره به ما فرمود : گريهء من شما را بىتاب كرد ؟ ! گفتيم :
آرى ، يا رسول اللَّه ! اين جمله را سه بار تكرار كرد و سپس فرمود : قبرى كه من با آن راز مىگفتم قبر مادرم آمنه بنت وهب بود و من از پروردگارم اجازه خواستم كه زيارتش كنم و او به من اجازه داد . » « 1 »
آرى ، اين بانوى بزرگ آمنه مادر مصطفى صلى الله عليه و آله است . بانوى پاك و گرانقدرى كه از
هامش
( 1 ) - الحاكم ، ج 2 ، ص 336 . روايت صحيح است و بُرَيده نيز آن را به سند ديگر آورده ، ج 1 ، ص 376 و ذهبى نيز نقل كرده و اصل حديث از صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 671 مىباشد .