شوند تا براى نخستين بار در تاريخ اسلام ، فريضهء صبح را ، در كنار خانهء كهن توحيد - و مطهّر شده از لوثِ بتها - به جا آورند .
على عليه السلام نيز براى نماز صبح آماده مىشد . صدا زد : « امّالحسن ! در خوابى ؟ » و زهرا در حالىكه با شنيدن بانگ اسلام از بالاى حرم شريف اشك شوق مىريخت و تحت تأثير اين فضاى شكوهمند قرار گرفته بود - كه ده هزار مسلمان يكباره نماز صبح را در مسجدالحرام مىخوانند - بىدرنگ جواب داد : « نه ، اى ابوالحسن ! در خواب نيستم . بر آنم كه از اين باز گشت پيروزمندانه لذّت ببرم و كاملا بيدارم . گويى بيم آن دارم كه اگر به خواب رفتم تصور كنم كه آنچه مىبينم خواب و رويا باشد » .
زهرا عليها السلام نماز صبح را خواند و پس از بيدارىِ طولانىِ آن شب ، اندكى خوابيد . صبح شد و او آروز مىكرد كه به خانهء زادگاه خود ، آنجا كه در كودكى او و على عليه السلام زندگى مىكردند ، باز مىگشت . اما اين خانه بعد از هجرت به مالكيت عقيل پسر ابوطالب درآمده است . اسامةبن زيد از پيامبر صلى الله عليه و آله مىپرسد : « كجا فرود مىآييد ؟ در خانهتان در مكه ؟ » و پيامبر در جواب مىگويد : « مگر عقيل براى ما محله يا خانهاى گذاشته است ؟ ! » « 1 » چنين به نظر مىرسد كه پيامبر در همان قبّهاى كه در حجون - بالاى شهر مكه - براى حضرتش برپا شده بود بسر مىبردند و مردم گروه گروه به دين خدا در مىآمدند !
در اين ميان اشرافِ « هوازن و ثقيف » متّحد شده و عِدّه و عُدّه فراهم آوردند و بر ضدّ مسلمانان شوريدند . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با نيروى دوازده هزار نفرى كه ده هزار مهاجر و انصار و دو هزار از اهالى مكه بودند ، روز شنبه ( ششم شوال سال هشتم هجرى ) از مكه حركت كرد و در وادى حُنين - كه سه روز با مكه فاصله دارد - به مصاف با آنان پرداخته ، آنها را شكست دادند و غنايم فراوانى به دست آوردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله نخست بهرهاى از آن غائم به « مؤلّفة قلوبهم » داده و سهم ايشان را افزودند .
زهرا عليها السلام از خود مىپرسيد : آيا كدام خانه را پدرم براى سكونت بر مىگزيند ؟
انصار نيز پس از فتح مكّه و واقعهء « حُنين » همين پرسش را داشتند . آنها فكر
هامش
( 1 ) - السيره ، ج 4 ، ص 48 ؛ تاريخ طبرى ، فتح مكه .