تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
پيامبر كمى استراحت كردند تا مردم پس از موج خروشانِ ايجاد شده بخاطِر فتح ، آرام گيرند ، آنگاه در ميان جمع انبوه مردم به مسجدالحرام وارد شد و سپس در حالىكه سوار شتر بودند ، هفت بار طواف كردند . طواف كه تمام شد دستور دادند درِ كعبه گشوده شود و بر در خانه ايستادند و خطبهء فتح ايراد فرمودند و گفتند : « اى گروه قريش ! فكر مىكنيد با شما چه خواهم كرد ؟ » پاسخ دادند : « خوبى و خير ، برادرى كريم و برادر زاده‌اى كريم هستى . » فرمود : « برويد كه همه شما آزاديد » ؛ « اذْهَبُوا فَأَنْتُم الطُّلَقاء » . آن روز گرم و سوزان به پايان آمد و آرام آرام شب با هواى ملايم فرارسيد ، حركت‌ها و هياهوها همچنان ادامه داشت ، ام‌ّالقرى دوبالِ خود را براى فرزندان خود - مهاجرين از سفر برگشته و جمعى از انصار كه به مكه آمده بودند و گروهى از ديگر مسلمانان - بگسترانيد . عنايت خداوندى اين جمع انبوه را ، كه تاريخ در زندگى رهبران ، جز حضرت محمد صلى الله عليه و آله به ياد نداشت ، همراهى مىكرد و انفاس روحانىِ فرشتگان ، با قلوبِ حزب‌اللَّه مصافحه مىكردند و پيروزى آنها را بر حزب شيطان تبريك مىگفتند . در اين موقع حساس ، فاطمه زهرا عليها السلام از پدر دور نبود . در بستر خود بيدار بود و خواب بر ديدگانش گذر نمىكرد . مشتاق آن بود كه در اين شب طولانى ، مادرش خديجه در نظرش مجسّم مىشد و از بالا محبوبش پيامبر را در اين روز خجسته و ميمون ، نظاره مىكرد و نيز مشتاق بود كه دو خواهر خفته در خاكِ مدينه‌اش ، مىبودند و روحشان بر بَلَد عتيق پَر مىگشود و به خويشان و يارانِ به جاى مانده گذر مىكردند و در اين جشن شادى و پيروزى درخشان شركت مىجستند . در اين لحظات ، قلب لطيفش يادِ كودكى و خانهء پدر مىكرد كه در جمع خانواده و زندگى توأم با محبت و صفا ، روزگار خوشى داشت ! دوست داشت آن شب را همچنان بيدار باشد و شب زنده‌دارى كند تا صداى با طراوت بلال را براى اذان نماز صبح از فراز كعبهء مكرّمه بشنود و آواى تكبير از بالاى حرم اقدس بلند شود و عالم هستى در برابر جلال و عظمتِ دعا سرفرود آورند و مؤمنان بسترها را ترك گويند و راهى مسجدالحرام