تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
رسيد كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله براى حركت به سوى مكّه آماده مىشود و قدرت اسلام آشكار شده ولشكر براى هجوم به مكه آماده‌اند ، وحشت زده نزد دخترش ام‌ّحبيبه ( رمله ) آمده و مىخواهد روى فرشى بنشيند . دخترش آن را جمع مىكند كه پدر مشركش روى آن ننشيند ! و او اندوهگين بر مىگردد و نزد پيامبر مىآيد و صحبت مىكند اما پاسخى نمىشنود . نزد ابوبكر و سپس نزد عمر مىآيد و از آنان مىخواهد كه براى او شفاعت كنند آنان امتناع مىورزند و مىگويند آيا ما پيش رسول‌خدا صلى الله عليه و آله براى تو شفاعت كنيم ؟ ! به خدا سوگند كه اگر كمترين وسيله را بيابيم ، با شما مىجنگيم ! » آنگاه ابوسفيان لحظه‌اى سكوت كرد و خدمت علىبن ابى طالب عليه السلام عرضه مىدارد : « يا على ! شما نزديكترين خويشان به من هستيد براى حاجتى آمده‌ام و نا اميد بر نمىگردم ! براى من نزد پيامبر خدا شفاعت كن . » على عليه السلام مىگويد : « واى بر تو اى ابوسفيان ! به خدا پيامبر بر كارى مصمم است كه در آن يك كلمه با وى نتوانيم سخن گفت ! » ابوسفيان رو به زهرا عليها السلام كرد - كه در اين هنگام ساكت بود و حرف نمىزد - و با اشاره به حسن عليه السلام كه تازه از خواب بيدار شده و پيش روى مادر راه مىرفت ، گفت : « اى دختر محمد صلى الله عليه و آله آيا اين كودك خود را امر مىكنيد كه پناه دهندهء مردم باشد و تا ابدالدهر سيد و آقاى عرب گردد ؟ ! » زهرا به آرامى پاسخ داد : « هنوز كودك من به حدّى نرسيده كه پناه دهنده باشد و احدى نمىتواند جز پيامبر پناه دهد ! » ابوسفيان نااميد برخاست و اندكى بر در خانه ايستاد و گفت : « اى ابوالحسن كار بر من مشكل شده ، مرا اندرزى بدهيد » . على عليه السلام فرمود : « به‌خدا راهى سراغ ندارم كه تو را پناه دهد ! اما تو بزرگ بنىكنانه‌اى ، برخيز و از مردم پناهندگى بخواه سپس به سر زمينت برگرد . » ابوسفيان با سرشكستگى گفت : « آيا اين براى من فايده‌اى دارد ؟ » على عليه السلام فرمود : « ما راهى ديگر براى تو سراغ نداريم . » ابوسفيان برگشت و تصميم گرفت كه رهنمود على عليه السلام را به كار بندد . على و فاطمه عليهما السلام در را بستند و نشستند و از رحمت خدا نسبت به مسلمانان و اينكه سران قريش با ذلّت و خوارى نزد آنها مىآيند ( و اينها همان كسانى هستند كه در گذشته بر مسلمانان طغيان و استكبار نموده و هركه را مىتوانستند شكنجه مىدادند ) سخن گفتند . نشسته بودند و با يكديگر