پس از اين واقعه قريش پشيمان شده و فهميدند كه عمل آنها نقض عهدى بوده كه با پيامبر صلى الله عليه و آله داشتهاند .
حارث ابن هشام و عبداللَّهبن ابى ربيعه نزد صفوانبن اميّه و سهيلبن عمر و عكرمة بن ابى جهل آمده و آنها را به جهت يارى دادن بنىبكر در جنگ با خزاعه مورد نكوهش قرار دادند ؛ زيرا آنها با حضرت محمد صلى الله عليه و آله براى مدّتى پيمان و معاهده داشتند و عملِ آنها نقص اين پيمان بهحساب مىآمد . حارث بن هشام و عبداللَّه پسر ربيعه ، نزد ابوسفيان آمده ، گفتند : « بايد براى اصلاح اين امر چارهاى انديشيد ، به خدا قَسَم اگر اين امر اصلاح نشود جز از محمد و يارانش نبايد بيمناك بود . » ابوسفيان گفت : « به خدا در اين امر من حضور نداشته و غايب هم نبودم ! من مسؤوليتى ندارم . با من در اين كار مشورت نشد . به خدا سوگند محمد با ما خواهد جنگيد و چارهاى جز اين نيست كه نزد او بروم و با او صحبت كنم تا پيش از آنكه از اين واقعه آگاه شود ، مدّت معاهده را تمديد كند » .
« عمرو بن سالم خزاعى » با چهل سوار از خزاعه به حضور پيامبر آمدند تا از آن حضرت كمك بگيرند و از جنايتى كه بر آنها شده خبر دهند و از كمك قريش به دشمنانشان - به وسيلهء رزمنده و سلاح و مركب - شكايت كنند و همچين به پيامبر اطلاع دهند صفوان بن أميّه با مردانى از قريش در اين حمله به طور ناشناس شركت داشته و به دست بنىبكر كشته شده است .
رسول خدا با شنيدن اين گزارش ، فرمود : « يارى نشوم اگر بنىكعب را يارى ندهم همانگونه كه به يارى خود مىپردازم . به خدا قسم همانگونه كه از خود و خانوادهام دفاع مىكنم از آنها دفاع خواهم كرد ! » « 1 »
و اينك رسولخدا صلى الله عليه و آله براى رويداد بزرگى آماده مىشود . ( فتح مكّهء مكرمه ) تا خداوند متعال با نور اسلام تاريكىها را بزدايد و آن پيروزى را كه خدا به مسلمانان وعده داده است ، نزديك گرداند .
همهء مسلمانان - با روحيه و ايمان - براى اين پيروزى بزرگ ، خود را آماده كردند
هامش
( 1 ) - سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 397 ؛ زاد المعاد ، ج 1 ، ص 421 .