و انتظار داشتند كه از اين افتخار چيزى نصيب آنان شود . پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را فرمان داد تا مجهز شوند و در كتمان اين تصميم بكوشند و چنين دعا كردند : « بار خدايا ! چشم جاسوسان را فروپوش و اخبار ما را از ديد دشمن پنهان دار ، تا آنها را در شهرهايشان غافلگير كنيم . »
« حاطب بن ابى بلتعه » يكى از مهاجرانى بودكه در بَدر شركت داشت . او هرچند با قريش نسبت نداشت اما با آنها بود و خانواده و فاميل و فرزند ، در بين آنها داشت .
بنابراين همانگونه كه اشاره شد وى خويشاوندى نَسَبى نداشت تا از او حمايت كنند ، از اين رو سعى كرد براى قريش خوش خدمتى كند تا از كسان او حمايت كنند ! لذا نامهاى به قريش نوشت و قريش را از حركت پيامبر به سوى مكه خبر داد و نامه را به زنى به نام « ظعينة » سپرد و اجرتى مقرر داشت تا نامه را به قريش برساند . اين عمل خلافى بود كه مرتكب شد و خدا از سر تقصيرش بگذرد ! پيامبرخدا دربارهء او جملهاى فرمودند : « شايد خدا از خطاى اهل بَدر درگذرد . » « 1 » آن زن نامه را لابلاى موى سر خود مخفى داشت و رهسپار مكه شد ! خداوند ، پيامبر را از خيانت حاطَب آگاه ساخت ، پيامبر به على و زبير فرمود به محلّ « روضة خاخ » « 2 » برويد . ظعينه در آنجاست و نامهاى براى قريش باخود دارد على عليه السلام همسر و فرزندانش را ترك گفت و با زبير روانه شدند . مركب تاختند و آن زن را در آن مكان يافتند . پياده شدند و به او گفتند : « نامهاى همراه دارى ؟ » گفت : « نه ، با من چيزى نيست » بار سفرش را تفتيش كردند ، چيزى نيافتند ! على عليه السلام فرمود : « به خدا سوگند رسولاللَّه دروغ نگفته و ما دروغ نمىگوييم . نامه را بيرون مىآورى يا تو را تفتيش بدنى كنيم . » آن زن چون ديد سخن على عليه السلام جِدّى است گفت : « شما روى برتابيد » روى برتافتند . زن از ميان موهاى خود نامه را بيرون آورد و تسليم كرد ! نامه را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند . اصرار على عليه السلام بر تسليم كردن نامه بهوسيلهء آن زن ، دالِّ بر ايمان قوى و استوار او و اطمينان به گفته رسولاللَّه صلى الله عليه و آله است .
على عليه السلام برگشت و همه در انتظار امر پيامبر بودند تا آهنگ حركت به سوى مكه را
هامش
( 1 ) - سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 397 ؛ زاد المعاد ، ج 1 ، ص 421
( 2 ) - محلى ميان مكه و مدينه كه دوازده ميل با مدينه فاصله دارد .