خانهاش برگشت ؛ خانهاى كه تا ديروز بهشت محبّت بود و امروز با رحلت زينب كانون خاطراتِ تلخ و غصّهها شده است . آنچه اين اندوه و مصيبت را تخفيف مىداد ، دو يادگار مادرشان ( على و امامه ) بودند كه ادامهء زندگى آن محبوب عزيز بودند . امامه تصويرى زنده بود ، كه زينبِ سفر كرده را در پيش چشمش مُجسّم مىكرد و ديدارش مونس تنهايى پدر و لبخندش مرهم زخمهاى دلريش او بود و تا حدودى غربت و وحشت را از خانه مىزدود !
بيش از هركس ، خواهر كوچك زينب فاطمهء زهرا عليها السلام ، در وداع خواهر مىگريست و قلبِ حساس و پر مهرش همهء خاطرات گذشته را يكباره مجسّم مىكرد ، خاطرات مادر گرانقدرش خديجه و خواهرِ مرحومهاش رقيّه را . بىقرارى فاطمه در فراق خواهرِ بزرگ خود به وصف نمىآمد ! او در مصيبت خواهر مىگريست و از مادر و دوست و رفيق خود ياد مىكرد . روزهاى خوش و آرامى را كه او در مكّه كودكى بود و آسوده خاطر در جمع خانواده مىزيست . گوييا در دل زهراى عزيز چيزى مىگذشت كه تبسّمى رقيق بر لبانش نقش مىبست ! امّا اين چه بود كه تا حدودى مايهء دلگرمى وى مىشد ؟ شايد وجود دختر كوچكش زينب بود - كه نام خواهر فقيدش زينب كبرى را با خود همراه داشت و تولدش خاطرهء آن خواهر گرامى را زنده مىكرد - كه از تكرار نام دوست داشتنىاش خسته نمىشد . زهرا با خود مىگفت : چرا پدرم نوزادم را زينب ناميد ؟ آيا احساس مىكرد كه اجَلِ خواهرم رسيده ! و دوست مىداشت براى او همنامى باشد كه پيش روى ما راه برود ؟
خدا ياورت باشد ، پدر جان و خدا به همراهت اى خواهر سفر كرده !
حوادث به سرعت ره مىپيمود ؛ از جملهء اين حوادث اين بود كه : قريش صلح حديبيه را نقض كردند . برخى از سران قريش به پشتيبانى « بنى بكر » بر ضد « خزاعه » - كه همپيمان رسولاللَّه در صلح حديبيه بودند - برخاستند . بنىبكر ، به جهت پيمان و معاهدهاى كه با قريش داشتند ، خود را از دشمن در امان مىدانستند و با آنها مىجنگيدند تا آنان را به حرم راندند . قبيلهء خزاعه كه حدود بيست تن كشته داده بودند ، به خانهء « بديل بن ورقاء خزاعى » در آمدند و قريش كه در اين واقعهء خونين سهيم بودند ، به خانههاى خود رفتند و تصور مىكردند كه شناخته نشدهاند و خبرِ اينها به پيامبر نمىرسد !
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص١٩٥