تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
« قبول نكردم » و گفتم : « اين ، آغازِ بدى است كه با خيانت به امانت ، اسلام اختيار كنم ! » « 1 » چهرهء زينب از اين سخنان كه از درون ابوالعاص و احساس وى حكايت مىكرد شكفته شد ، اما اين شادى ديرى نپاييد و ابوالعاص رفت و كودكان را از خواب بيدار كرد و دست به گردن آنها افكند و نوازش نمود ! صبح شد ، پيامبر صلى الله عليه و آله كسى را نزد ابوالعاص فرستاد تا به مسجد بيايد و در جمع ياران بنشيند - كه از جملهء آنها افرادِ سپاهى بودند كه دارايى وى را به غنيمت گرفته بودند - مصطفى صلى الله عليه و آله خطاب به آنان فرمود : « رابطهء اين مرد را با ما مىدانيد ! شما دارايى وى را گرفته‌ايد ، اگر احسان كنيد و دارايى وى را به او برگردانيد ما نيز خشنود خواهيم شد و اگر نخواستيد برگردانيد ، غنيمت است كه خدا به شما داده و خود سزاوارتريد . » همهء ياران يك صدا گفتند : « يا رسول‌اللَّه ! مال او را برمىگردانيم » و همه رفتند و غنايم را آوردند تا آنجا كه اگر كسى يك « دلو » يا ظرفِ كوچك يا مَشكِ خشكيده‌اى در اختيار داشت تمام آن را آورد و به او برگرداند . « 2 » ابوالعاص از اين بخشندگى كه اسلام براى مسلمانان آورده بود ، خرسند شد و بزرگىِ عمل پيامبر را ستود و عازم سفر گرديد ! پيامبر با او خداحافظى كرده ، فرمود : « او با من سخن راست گفت و به وعدهء خود وفا كرد . » ابوالعاص ، آهنگ حركت كرد اما تير نگاه مِهر آميزش خانهء زينب را نشانه مىرفت ! در اين خانه ، عزيزِ دلش و پاره‌هاى جگرش ساكن‌اند . راه مكّه را مىپيمود و زينب يك بار خواستهء دلش را تصديق مىكرد و بارِ ديگر تكذيب مىنمود ! امّا به تصديق ، گرايش بيشترى داشت به ويژه آنكه گفتارِ ابوالعاص را به ياد مىآورد كه گفت : « آغاز بدى است كه اسلام را با خيانت در امانت اختيار كنم ! » زينب با خود مىگفت ابوالعاص اسلام آورده و يا نزديك است اسلام آورد و از خود مىپرسيد : « چرا اسلام خود را در حضور پيامبر ابراز نكرد تا جمع پريشان ( خود و همسر و فرزندانشان ) را گرد آوَرَد . ابوالعاص وارد مكه شد . قريش با شادمانى فراوان از او استقبال كردند ؛ زيرا ديدند او به سلامت و با سودِ تجارت برگشته است . از او خواستند هرچه زودتر ماجراى خود را با
هامش
( 1 ) - سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 314 ( 2 ) - همان مدرك ، ص 313 ؛ تاريخ طبرى و . . . .