سال هاى مديد خاطراتِ مادرش را از ياد نمىبرد و هرگاه خاطرات مكه و دوران زندگىاش را در آنجا همراه با مجاهدات مسلمانان در برابر آزار مشركين به خاطر مىآورد از شريك زندگىاش خديجه و ايستادن وى در كنار او و حمايت و پشتيبانى و دلدارىهايش ياد مىكند .
آن شب ، جمع اهلبيت از حضور پيامبر - در خانهء عايشه - برگشتند . على عليه السلام حسن را بر دوش نهاد و حسين را در آغوش گرفت و همراه فاطمه به خانه خود برگشتند و عثمان با امّكلثوم و همچنين هاله و زينب خانهء عايشه را ترك گفتند . « 1 »
فاطمهء زهرا آن شب را با ديدهاى روشن و خاطرى آسوده و با اطمينان بسر برد ؛ زيرا آن پدر مهربان و همسرِ پاك خاطرات مادر فقيدش را با خود همراه دارد . زهرا آسوده خاطر است و با توجّه بيشتر به نور ديدگانش حسن و حسين عليهما السلام مىپردازد . و چنين مىپندارد كه آن حضرت افكار خويش را به مكّه متوجه ساخته و آرزو مىكند اى كاش خداى متعال پسرخالهاش ابوالعاص را به اسلام هدايت مىكرد تا پس از فراق طولانى ، پراكندگىِ جمع التيام مىيافت .
و دعا مستجاب شد :
شبى بود از شبهاى جمادىالأولى ، از سال ششم هجرى ، گوييا زينب شب را با بيدارى بسر مىبرد و با خاطرههاى دردناك دمساز بود ! دوست مىداشت در بيدارى ، رؤياى فردايى را كه سال ها انتظارش را مىكشيد ، بنگرد ! هر روز بر قدرت و شمار مسلمين افزوده مىشد .
هزاران فرد از كسانى كه در حال دشمنى و محاربه با اسلام بودند اينك مسلمان شده بودند و بدون ترديد ، چشمانداز پيروزى آشكار آنگونه كه خداوند وعده داده بود ، ديده مىشد ! شايد زينب از خود مىپرسيد : آيا ابوالعاص پسر ربيع ، اسلام مىآورد ؟ فجر دميد و زينب از بستر برخاست . او براى نماز صبح آماده مىشد ، رشتههاى نورِ سپيده دم در افق
هامش
( 1 ) - آنچه در اين عبارات به تصوير كشيده شده و داستان مجلس آن شب ، مستند تاريخى ندارد و بيشتر ذوقيات و تخيّلات نويسندگان و سخنپردازان است . « مترجم »