جلّ ، از او به من فرزند داد . »
عايشه گويد : با خود گفتم از اين پس از خديجه بدگويى نخواهم كرد ! « 1 »
هرسه خواهر با شنيدن سخن پيامبر تبسّم كردند و از اينكه ياد مادرشان همواره در قلب پدرشان زنده است و همواره بر او ثنا مىگويد ، شاد شدند ؛ گويى هنوز با اوست و وفادار به آن روزگار پيشين كه باوى بود و خاطرات گرانبهايى كه از او داشت ! همهء اينها با پيامبر زنده است ، و همين است كه سينهء دخترانش و سينهء خالهء محبوبشان هاله را ( از سوزِ داغ خديجه ) خنك مىكند .
عايشه مىگويد : « بر هيچيك از همسران پيامبر حسد نورزيدم آنگونه كه بر خديجه ، حال آنكه او را نديده بودم ! امّا رسولاللَّه بسيار ياد از او مىكردند و گاه گوسفندى ذبح مىنمودند و آن را تكه تكه كرده براى دوستان خديجه مىفرستادند ! بسيار مىشد كه مىگفتم : گويى در دنيا زنى جز خديجه نيست . آن حضرت مىفرمود : « او زمانى به من ايمان آورد كه مردم كافر شدند و تصديق كرد مرا ، هنگامى كه مردم تكذيب كردند ، و با ثروت خود با من مواسات كرد آنگاه كه مرا محروم ساختند و از او مرا فرزندانى است . »
و نيز عايشه روايت مىكند كه پير زنى در خانهء من به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، پيامبر به او خوش آمد گفت و احترام كرد و رداى خود براى او گسترد و او را بر آن نشانيد . همين كه آن پير زن رفت ، از پيامبر دربارهء او پرسيدم كه كيست ؟ پيغمبر فرمود : « او در زمان خديجه به ديدن ما مىآمد . » « 2 »
نمونههايى از اين قبيل - كه از وفاى پيامبر نسبت به خديجه امّالمؤمنين ، حكايت دارد - بسيار است . از جمله اينكه زن آرايشگرِ حضرت خديجه در مدينه بر پيامبر وارد شد و حضرت او را تكريم و احترام كرد ! سپس گفت : « اين زن در دوران زندگى خديجه با ما آمد و شد داشت . و حسن عهد از ايمان است . » « 3 »
فاطمه زهرا عليها السلام مىديد كه مصطفى صلى الله عليه و آله به رغم پنجمين ازدواجش و با گذشت
هامش
( 1 ) - مسند احمد حنبل .
( 2 ) - صحيح بخارى ، و مسلم - فضايل خديجه .
( 3 ) - خديجه بنت خويلد ، المثل الاعلى لنساء العالمين ، محمد قطب ، ص 233 .