خديجه از دل برآورد . شنيد و با مهر و وفا از او ياد كرد . فاطمه زهرا عليها السلام با مشاهده اين صحنه اطمينان كرد كه مادر فقيدش همواره فكر پدر را مشغول داشته و با خيالش مدام زنده است . احساس كرد كه مادرش در قلب پدر آنچنان جايگاهى دارد كه هيچيك از همسران پيغمبر پس از وى جاى او را پُر نكرده است !
زهرا خرسند بود كه مىديد پدر مهربانش به حسن و حسين توجّه دارد و شيفتهء محبّت ايندو عزيز است و عواطف گرم پدرانهء خود را نثار آنها مىكند . شادمان بود كه مىديد پدر همواره آنها ( حسن و حسين ) را به حضور مىطلبد .
انَس گويد : پيامبر مىفرمود : « فرزندان مرا نزد من بياوريد » و چون مىآمدند ، آنها را مىبوييد و به سينه مىچسبانيد .
ترمذى در سنن از اسامةبن زيد نقل كرده كه گفت : درِ خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله را براى كارى كوبيدم آن حضرت آمد و در را باز كرد ، چيزى را در آغوش داشت كه ندانستم چيست ؟
همين كه از كارم فارغ شدم ، پرسيدم : اين چيست كه در آغوش گرفتهايد ؟ حضرت جامهء خويش را گشود و آن پارچه را كنار زد ، ديدم حسن و حسيناند . سپس فرمود :
« هذانِ ابناىَ وَابنا ابنتي ، ألّلهمّ انّي احبّهما فَاحبهما و احبّ مَن يُحبّهما » .
« ايندو ، پسران من و پسران دختر من هستند ، خدايا ! من آنها را دوست دارم ، تو نيز آنها را دوست بدار و دوست بدار آنكه را كه دوستدار ايشان باشد . »
نام « حسن » و « حسين » نغمهء شيرينى بود در كام پدر زهرا عليها السلام . از نام آنها لذّت مىبرد و از تكرار نامشان خسته نمىشد . أُنسش با آنها بود ، آنها تسلّا بخش پيامبر پس از فقدان فرزندانش بودند .
زهرا احساس مىكرد كه خداى تعالى وى را با اين نعمت شكوهمند برگزيده است و بقاى ذريّهء مصطفى صلى الله عليه و آله را در فرزندان او قرار داده و بدينوسيله شريفترين نسل را كه بشريت در طول دَهْر مىشناسد ، پاسدارى كرده است . همچنين به اين نعمت دل بسته بود كه خداى تعالى شوهرش على عليه السلام را به كرامتِ ويژهء خود مخصوص داشته و از صُلْبِ او نسل خاتمِ انيبا صلى الله عليه و آله را قرار داده و از اين تكريم و تشريف ، عزّتِ جاودانى را به دو ارزانى
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص١٧٤