را نيز شامل مىشد . ابوبكر بر آن شد كه به حبشه هجرت كند اما « ابندغنه » او را منصرف كرد . « 1 »
ابناسحاق گويد : پس از مرگ ابوطالب ، قريش پيامبرخدا را به گونهاى آزردند كه در حيات ابوطالب اين گونه جسارت نداشتند ، تا آنجا كه يكى از جُهّالِ قريش بر سر آن حضرت خاك ريخت و رسول گرامى داخل خانه شد در حالىكه خاك بر سر مباركش بود ! فاطمه برخاست و به استقبال پدر رفت و گريه كنان خاك از سر پدر پاك كرد و رسولخدا مىگفت :
« دخترم ! گريه نكن خدا نگهدار پدر توست »
آنگاه اضافه نمود : « تا ابوطالب زنده بود قريش نمىتوانستند به من جسارتى كنند ! » « 2 »
پيامبر اين سال را سال اندوه ناميد و در تاريخ به همين اسم ناميده شد ، ( عامالحزن ) .
فاطمه زهرا عليها السلام مىبيند كه محنت شدت گرفته و كُفّار بر آزار و اذيت مسلمانان افزودهاند .
بر سينهء بلال سنگ مىنهند ! سُميّه دختر خُبّاط را شكنجه مىدهند و او و شوهرش ، ياسر را به قتل مىرسانند ! چه شد سخن عرب كه مىگفت : « عرب زنان را نمىكُشد ! » كجا رفت آن مردانگى كه از آن سخن گفته مىشود ؟ كجاست رحم و مروّت !
قرآن كريم با صراحت مىگويد : « دين شما براى شما و دين من براى من » ؛ ص لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِىَ دِينش امّا آنها خواهان شرك و بتپرستى و كفر و الحادند . بهرغمِ اعجازِ قرآن و تَحَدّىِ آن و فصاحت عرب و بهرغم شناختى كه از امانت و صداقت آن حضرت داشتند و بهرغم همه چيز . . . ! آنها به مصاف قرآن آمدهاند و با مسلمانان سر جنگ دارند ؛ جنگى كه انگيزهاى جز عناد ، سركشى و استكبار ندارد .
قرآن از بهانهجويى آنها سخن گفته و مىفرمايد :
وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍش . « 3 »
هامش
( 1 ) - نك : سيرهء ابنهشام ، ج 1 ، ص 372
( 2 ) - سيرهء ابنهشام ، ج 1 ، ص 416
( 3 ) - زخرف : 31