و بر آنچه ( محمد صلى الله عليه و آله ) از دشمن مىديد او را دلدارى دهد . با آنهمه دشمنىهايى كه غالب مردم مكه با شوهرش داشتند ، يكى نگفت خديجه بد كرد . عواطف او زبانزد همه بود . طبع سليم داشت و در حُسن خُلق و خردمندى عاطفه با شرح صدر شهره بود .
شخصيت يگانه داشت . همانندش در كرهء خاك كمتر بود ؛ با اطمينان مىتوان گفت روزگار بعد از او مانندش را نديد .
فاطمه گريان بود ، چون اين لحظههاى هولناك را مىديد . همهء مسلمانان در محضر پيامبر جمع شده و دلهايشان از مصيبت همسرِ پيامبر اندوهگين بود . آنها جايگاه خديجه درنزد پيامبر را مىدانستند . از محبّت او نسبت بهبانوى بزرگ و تقدير و تشكّرش از خدماتِ گرانقدر همسر آگاهى داشتند . جنازهء آن اسوهء فضيلت را تشييع كردند . در حالىكه همه غرق غم و اندوه بودند ، به قبرستان حجون رسيدند . پيامبر داخل قبر شد و جنازهء « خديجه » را در قبر گذاشت و براى او دعا كرد .
فاطمه به خانه برمىگردد . نزديك بستر مادر مىرود و اشك مىريزد . چهرهء دوست داشتنىِ مادر لحظهاى از چشم زهرا محو نمىشود ، گويى جسم مادر پيش روى او قرار دارد و به روى پيامبر لبخند مىزند ! آنگاه كه براى او سخنِ جبرئيل را مىگفت كه : « به خديجه سلام خدا و سلام مرا برسان ! » ، گويى الآن پيش روى فاطمه است و مىگويد :
« اللَّه السّلام و مِنكَ السّلام وَ عَلى جبريل السّلام وَ عَليكَ السَّلام يا رَسُولاللَّه »
فاطمه آن لبخندهاى مادر را پيش روى مجسم مىكند و در همان حال اشك مىريزد و تبسم مىكند ؛ تبسم براى نعمت جاودان آخرت كه الآن مادرش خديجه سيدهء قريش ، امّالمؤمنين با آن روبرو است و گريه براى جدايى جسمانى مادر ؛ جدايى كه قلم تقدير براى هر موجود زندهاى در اين دنيا رَقم زده است . اين سنّت خدايى است براى خَلق و آنهم عواطفى است كه خدا در نهاد هر انسان نهاده است ؛ احساس غم و شادى .
بدرود اى مادر مومنان . بدرود اى همسر حبيب خدا . بدرود اى مامِ دعوت به اسلام و اى مادر اسلام ! كه آن ( دعوت ) را در كودكىاش پروراندى . با چهرهء زيبا به دنيا آمد ! و تو از شيرهء ايمان و يقين و صدق ، تغذيهاش كردى . به او مهر ورزيدى و هر چه داشتى دادى .
مهربانى كردى و به اين سان بهترين بخشنده و انفاق كننده بشمار آمدى .
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص١١٢