تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
تحويل نداد و به ابودجانه داد ، من احساس غم و اندوه كردم و ناراحت شدم و تصميم گرفتم كه ابودجانه را تعقيب كنم و ببينم چه مىكند . دنبال ابودجانه راه افتادم ، ديدم پيشانىبند سرخش را به سر بست و به سوى دشمن راه افتاد و اين رجز را خواند :
انَاالذَّى عاهَدَنى خَليلى * وَنَحْنُ بِالسَّفْحِ لَدَى النَّخيلِ انْ لا اقُومَ الدَّهْرَ فىِ الْكَيُّولِ * اضْرِبُ بِسَيْفِ اللَّهِ وَالرَّسُولِ
من آنم كه در دامنهء كوه و كنار نخلستان ، محبوبم رسول خدا ( ص ) با من پيمان بست كه در اسارت زندگى نكنم و با شمشير خدا و رسول ، دشمن را به نابودى كشانم . ابودجانه هر كس را كه گام پيش مىنهاد مىكشت . در ميان مشركان ، مردى بود كه زخمىهاى مسلمانان را سر مىبريد . ابودجانه و آن مرد به يكديگر نزديك مىشدند . از خدا خواستم كه اين دو به هم برسند تا ببينم ابودُجانه چه مىكند . اتفاقاً آن دو به هم رسيدند و درگير شدند و من تماشا مىكردم . دو ضربت رد و بدل شد . آن مرد مشرك ضربتى بر ابودجانه فرود آورد . ابودجانه با سپر ، خود را نگهداشت و در حالى كه شمشير آن مرد در سپرش گير كرده بود ، بلافاصله ضربتى فرود آورد و مشرك را كشت . ابودجانه به هند رسيد ، شمشير را بر بالاى سر او گرفت ، ولى او را نكشت . پس از اينها در دلم گفتم : خدا و رسول بهتر مىدانند كه شمشير را به چه كسى دهند . « 1 » ابودجانه مىگويد : هنگام جنگ ، در ميان نيروهاى دشمن فردى را ديدم كه نيروهاى كفر را به شدت براى جنگ تحريك مىكند . قصد او كردم ، شمشير كشيدم ، از ترس فرياد كشيد ، فهميدم زن است . او را نكشتم ، زيرا شمشير پيامبر گرامىتر از آن بود كه با آن زنى را بكشم . « 2 » 1 . استقامت ابودُجانه : نبرد احد ، آغازى غرورآميز داشت . مسلمانان نيروهاى دشمن را سخت سركوب كردند ، چنان كه تاب مقاومت نياوردند و پا به فرار گذاشتند . برخى
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 73 . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 73 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 533 . ابن اثير اين زن را هند دانسته است . ( كامل ، ج 2 ، ص 153 ) .
اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 185 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه