جنگ با همه تلخيهايش پايان يافت . نيروهاى كفر منطقه را ترك كردند و مسلمانان به مدينه بازگشتند . رسول خدا ( ص ) به خانه آمد و شمشيرش را به دخترش فاطمه ( س ) داد و فرمود : دختر گرامىام ، خون شمشير را بشوى ، به خدا سوگند كه خيلى خوب كار كرده و به راستى كه شمشير است . على ( ع ) نيز آمد و شمشيرش را به فاطمه ( س ) داد و فرمود :
خون شمشير مرا نيز بشوى كه امروز به راستى شمشير بودنش را اثبات كرد و خوب تاب آورد . رسول خدا ( ص ) فرمود : يا على ، اگر تو صادقانه و مردانه جنگيدى ، سهل بن حُنَيف و ابودجانه هم به همراه تو خوب جنگيدهاند . « 1 »
اين كلام ، نشانگر شُكوه دلاورى افسر رشيد اسلام ، ابودجانه انصارى است .
3 . ابودجانه و دعاى پيامبر ( ص ) : در جنگ احد ، هنگامى كه رسول خدا ( ص ) مجروح شد و بيشتر مسلمانان ميدان جنگ را رها كردند ، جنگجويى از دشمن قصد جان پيامبر ( ص ) كرد و به سوى آن حضرت هجوم آورد و فرياد كشيد : من ابن زهيرم ، محمّد را به من نشان دهيد ، به خدا سوگند ، يا بايد او را بكشم و يا خود كشته شوم . هنگامهء سختى است . بايد او را پاسخ داد . ننگ است كه صداى او در گلو خفه نگردد . ابودجانه ، اين رزمآور دلاور ، گام پيش نهاد و فرياد برآورد : اى دشمن خدا ، به سوى مدافع جان پيامبر ( ص ) پيش آى . درگيرى شروع شد .
ضربت شمشيرها رد و بدل گرديد . ابودجانه شمشيرى بر پاهاى اسب او زد كه اسب به خاك افتاد . سپس با شمشير به او حمله كرد و گفت : بگير اين ضربت را كه من ابودجانهام .
رسول خدا ( ص ) كه اين صحنه را مشاهده مىكرد ، به پيشگاه خداوند عرضه داشت :
خدايا ، از ابودجانه خشنود باش ، همچنان كه من از او خشنودم . « 2 » به اين ترتيب ، دشمنى از دشمنان خدا روانهء دوزخ گرديد . « 3 »
غزوهء بنى نَضير
در ربيعالاول سال چهارم هجرى ، يهود بنى نضير تصميم گرفتند پيامبر را - كه براى
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 106 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 533 ؛ طبقات ، ج 3 ، ص 557 با اندكى اختلاف .
( 2 ) . مغازى ، ج 1 ، ص 246 .
( 3 ) . همان ، ص 307 .