تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

نقش ابوايّوب در مقابله با منافقين

روزى گروهى از منافقين در مسجد گرد آمده بودند . پيامبر ( ص ) وارد مسجد شد و آنان را ديد كه كنار هم نشسته‌اند و به آهستگى با هم سخن مىگويند . پيامبر براى مقابله با آنان دستور داد كه آنان را از مسجد بيرون كنند . در اين لحظه ، ابوايّوب - كه گويى منتظر يك چنين فرصت مناسبى بود - از جاى خود برخاست و به طرف عمر بن قيس رفت و پاهايش را گرفت و او را كشان كشان از مسجد بيرون انداخت ، سپس رو به رافع بن وديعه كرد و يقهء لباسش را گرفت و با شدت به جلو كشاند و بر صورت او سيلى نواخت و او را نيز از مسجد بيرون راند و به او گفت : اف بر تو اى منافق خبيث ! از مسجد رسول اكرم بيرون رو . « 1 » عبداللّه بن ابى ، رئيس منافقين مدينه ، در جنگ احد به همراه پيامبر از مدينه خارج شد ، اما كينهء آن حضرت را در دل داشت و منتظر فرصتى بود تا ضربه‌اى به نظام نو پاى اسلام وارد كند . از اين رو ، در نيمه راه به بهانه اينكه پيامبر در شيوهء جنگيدن با كفار از نظر جوانان پيروى كرده و رأى او را نپذيرفته است ، به همراه سيصد نفر از طرفدارانش ، از جبههء جنگ برگشت « 2 » و با اين عمل منافقانه مىخواست شكافى در صفوف مسلمانان ايجاد كند . وقتى رسول اكرم ( ص ) از جنگ احد به مدينه بازگشت ، ازطرف خداوند مأمور شد كه دشمن را تعقيب كند تا طمع او را از بين ببرد و منافقان و يهوديان را نيز مأيوس سازد . پيامبر از اين مأموريت با موفقيت بازگشت . « 3 » روز جمعه فرا رسيد . عبداللّه بن أبّى - كه به هنگام نماز جمعه در جايگاهى مخصوص مىنشست و گاه در بين سخنرانى پيامبر برمىخاست و در تأييد سخنان آن حضرت كلماتى مىگفت - آن روز براى جبران تخلف آشكار خود و باز گرداندن موقعيّت از دست رفته به هنگام سخنرانى حضرت به پا ايستاد و گفت : مردم ، اين رسول خداست در ميان شما كه خداوند به دو شما را گرامى داشت ، يارىاش كنيد و فرمانش را گردن نهيد .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 175 . ( 2 ) . فروغ ابديت ، ج 2 ، ص 454 . ( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 492 .