چهرهء مقبول و معتمد
روزگار سپرى شد تا آنكه اواخر حكومت عثمان فرا رسيد . در آن هنگام ابوايّوب با آن همه فضائل و سوابق دوستى با پيامبر ، در زمرهء شخصيتهاى بزرگ جامعهء اسلامى به شمار مىآمد . او مىديد كه با نفوذ فرصتطلبان و افراد منحرف و اشرافى ، جامعهء اسلامى از مسير صحيح خود خارج شده است و به صالحان امّت مانند ابوذرها و عمارها و ابن مسعودها ستم مىشود . به همين دليل ، زمان خليفهء سوم را زمان ستم و دشمنى مىدانست . « 1 »
كار بدانجا مىكشد كه عدهاى بر ضد خليفه شورش ، و خانهء او را محاصره مىكنند .
در مدت محاصره ، خليفه از اقامهء نماز در مسجد منع شد و مردم به دنبال ابوايّوب انصارى رفتند و نماز را با او اقامه كردند . « 2 » مردم با اقتدا به ابوايّوب ، بر عدالت او صحّه مىگذراند و اعتماد خودشان به او را نشان مىدهند .
بعد از كشته شدن عثمان ، چشم مردم به اصحاب و بزرگان انصار و مهاجر دوخته شده بود تا ببينند آنان چه كسانى را براى رهبرى آينده جامعهء اسلامى پيشنهاد مىكنند .
اما ديگر احتياج به مشورت نبود ، مردم اكنون با رفتن ابرهاى جهل و غفلت از برابر ديدگانشان ، تابش خورشيدى را مىديدند كه تا آن هنگام از گرمى هدايتش محروم بودند . از اين رو ، تا ابوايّوب انصارى و عمار ياسر و ديگر بزرگان امت ، حضرت على ( ع ) را به مردم پيشنهاد كردند ، عموم مردم پذيرفتند . سپس هر يك از بزرگان « 3 » به سخنرانى ايستادند و برترى امام را يادآورى كردند ؛ بعضى او را برتر از اهل زمان خود و برخى برتر از همهء مسلمانان دانستند . « 4 » به اين ترتيب حضرت على ( ع ) با اصرار مردم ، زمام امور
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 9 ، ص 125 .
( 2 ) . اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 285 ؛ تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 423 ؛ كامل ، ج 3 ، ص 187 .
( 3 ) . مانند ابوالهيثم بن تيّهان ، رفاعة بن رافع و مالك بن عجلان .
( 4 ) . شرح نهجالبلاغه ، ج 7 ، ص 36 .