نابينا بود در را گشود و گفت : اى كاش چشم داشتم كه صورت سرور و آقاى خودم ، رسول خدا را مىديدم . در اين هنگام پيامبر كف دست مباركش را بر چشمان آن زن نهاد و ناگاه چشمان مادر ابوايّوب گشوده شد ! اين نخستين معجزه آن حضرت در مدينه بود . « 1 »
معجزهء ديگر
ابوايّوب در خانه چيزى نداشت تا در مدت اقامت پيامبر از ايشان پذيرايى كند جز يك بزغاله و يك مَن جو . بزغاله را سر بريد و كباب كرد و جو را آرد و خمير نمود و پخت و در سفره گذاشت . پيامبر دستور داد تا ابوايّوب جار بزند كه هر كس غذا مىخواهد به خانه او بيايد ! ابوايّوب همچنان صدا مىزد و مردم با شتاب مىآمدند تا خانه از جمعّيت پر شد و همه از آن غذا خوردند و از غذا كاسته نشده بود . در پايان پيامبر دستور داد استخوانهاى بزغاله را گرد آوردند . حضرت آنها را داخل پوست قرار داد و سپس فرمود :
به اذن خداى تعالى بر خيز ! بزغاله برخاست و مردم از شگفتى اين عمل يكصدا شهادتين را بر زبان جارى كردند . « 2 »
ادب ابوايّوب
پيامبر در طبقهء پائين خانهء ابوايّوب سكنى گزيد و ابوايّوب و مادرش در طبقهء بالا .
شب هنگام ابوايّوب به خود آمد و با خود گفت : ما بالاى سر رسول خدا راه مىرويم ! از روى ادب از طبقهء بالا پايين آمد و در گوشهاى از خانه شب را گذراند . چون صبح شد ، سخن خود را به پيامبر اظهار داشت . پيامبر فرمود : پايين براى من راحتتر است . ابوايّوب گفت : من پا نمىنهم بر سقفى كه شما در زير آن باشيد . به اين ترتيب ابوايّوب پايين آمد و پيامبر به طبقهء بالا نقل مكان كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . مناقب ، ج 1 ، ص 176 .
( 2 ) . همان ، ص 174 .
( 3 ) . صفة الصفوة ، ابن جوزى ، ج 1 ، ص 195 - 196 .