روزى چند تار موى شريف پيامبر بر روى زمين افتاد ، ابوايّوب خم شد و آنها را برداشت .
پيامبر كه اين عمل را مشاهده كرد ، در بارهء ابوايّوب اينطور دعا كرد : اى ابوايّوب ، بدى و زشتى به تو نرسد ! « 1 »
در مدت اقامت پيامبر در خانهء ابوايّوب ، وى كمر به خدمت آن حضرت بست ، به طورى كه از چاه ابى أنس و مالك بن نضر آب آشاميدنى مىآورد « 2 » تا اينكه پيامبر مسجد و خانه خود را بنا كرد و از خانهء ابوايّوب به آنجا نقل مكان كرد .
امسلمه ، همسر پيامبر ( ص ) مىگويد : برخى انصار از جمله ابوايّوب انصارى به رسول خدا ( ص ) بيشتر نيكى مىكردند و اين به دليل همسايگى نزديك آنان با رسول خدا بود .
روزى نمىگذشت مگر يكى از آنان هديهاى به آن حضرت تقديم مىكرد و پيامبر هر كجا بود ، چنين بود . « 3 »
هديه ابوايّوب به پيامبر ( ص )
ابوايّوب هنگامى كه از ازدواج حضرت فاطمه ( س ) با حضرت على ( ع ) خبردار شد ، گوسفندى را به رسم هديه تقديم رسول خدا كرد « 4 » و بدينوسيله ، محبت خود را به پيامبر و اهل بيتش ابراز داشت .
بعدها ، از اين ازدواج فرخنده حسنين ( ع ) پا به عرصهء جهان نهادند . ابوايّوب در بارهء حسنين مىگويد : روزى بر رسولخدا ( ص ) وارد شدم و ديدم حسن و حسين ( ع ) در دامن آن حضرت مشغول بازى هستند . به پيامبر عرض كردم : اى رسول خدا ، آيا آنها را دوست مىدارى ؟ حضرت فرمود : چگونه آن دو را دوست نداشته باشم و حال آنكه آنان دو ريحانهء من از دنيا هستند كه مىبويم . « 5 »
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 9 ، ص 125 .
( 2 ) . طبقات ، ج 1 ، ص 504 .
( 3 ) . همان ، ج 8 ، ص 163 .
( 4 ) . سفينة البحار ، ج 1 ، ص 52 .
( 5 ) . الغدير ، ج 2 ، ص 265 .