رهبرشان از مكه هجرت كرده و در آستانهء ورود به مدينه است ، از خانهها بيرون آمدند و چنان جوش و خروشى بر پا كردند كه قلم از توصيف آن عاجز است . آنها به پيشواز پيامبرشان آمده و با طنين سرودهاى شادى ، محيط مدينه را پر از شور و غوغا كردند ، رؤساى قبايل زمام ناقه را گرفته و هركدام اصرار مىورزيدند كه پيامبر در منطقهء آنها وارد شود . هر كس به اميد همنشينى با پيامبر مىگفت : اى رسول خدا ، اينجا بفرماييد و رسول خدا در جواب مىفرمود : شتر را واگذاريد ، او از جانب خدا مأمور است . « 1 » پس بر در خانهء هر كس زانو زد ، من ميهمان او خواهم بود .
پيامبر افسار را رها كرد . شتر سريع پيش مىرفت و چشمان مردم بر اين مرد و مَرْكَب خيره شده بود . ناگهان ولولهايى بر پا شد ! شتر در قطعه زمينى زانو زد كه در كنارش خانهء محقرى قرار داشت . آن خانه از آنِ فقيرترين فرد مدينه بود . « 2 » بدينسان ، پيامبر ميهمان كوخنشينان شد « 3 » و خداوند از بين انصار ، ابوايّوب را به ميزبانى رسولش انتخاب كرد .
ابوايّوب را در بزرگى همين بس كه اينگونه خداوند متعال توجهاش را به او نشان داد .
نخستين معجزه پيامبر ( ص ) در مدينه
در شهر مدينه ، نيازمندتر از ابوايّوب نبود و چون پيامبر اكرم به خانهء او وارد شد ، برخى مردم اندوه و تاسف خوردند كه چگونه ابوايّوب از پيامبر خدا پذيرايى خواهد كرد و اى كاش ايشان در منزل بهترى سكنى مىگزيد . درحالى كه دلهاى مردم در حسرت جدايى از پيامبر باقى مانده بود ، ابوايّوب صدا زد : مادر ، در را بگشا ، به راستى سرور بنى آدم و گرامىترين انسانها ، حضرت محمد مصطفى ( ص ) آمده است . مادر ابوايّوب كه
هامش
( 1 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، ابن عساكر ، ج 5 ، ص 40 .
( 2 ) . سفينة البحار ، ج 1 ، ص 51 .
( 3 ) . از اين روايت روشن مىشود كه ورود پيامبر اكرم ( ص ) به خانهء ابوايّوب به چند جهت بوده است :
قطع طمع ثروتمندان از پيامبر خدا ( ص ) و اينكه آن حضرت بخواهد به سوى آنان گرايش پيدا كند ، بيان اينكه ثروت نزد پروردگار عالم ارزشى ندارد ، دلجويى از فقيران ، تشويق مردم به زهد در دنيا ، آموختن تواضع به مردم و اينكه فقيران را به خاطر فقرشان تحقير نكنند و ثروتمندان را به خاطر ثروتشان احترام نگذارند ، شكسته نفسى و خويشتن را به تواضع واداشتن . ( ر . ك : اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 284 ) .