عرب عاربه معروفند .
قبيلهاى كه اسماعيل عليه السلام در ميان آنان بود ، « جُرْهم » نام داشت كه بعدها از ميان رفت و نشان آن در تاريخ گم شد . در دورهء تسلّط جُرهم بر مكه بود كه مردم موحّد و خداپرست اين ناحيه ، پس از سالها كه عقايد توحيدى داشتند ، بت پرست شدند . آنان به پيروى يكى از بزرگان خود با نام عمرو بن لُحَىّ ، بتى را كه وى از شام به مكه آورد و نامش هُبَل بود ، پرستيدند . آنها در عين حال ، به كعبه و خداى كعبه ( ربّ البيت ) نيز معتقد بودند . به مرور ، بر تعداد بتها افزوده شد تا آنجا كه در زمان ظهور اسلام ، بنا به اظهار برخى از منابع ، نزديك به 360 بت در اطراف و درون كعبه قرار داشت . اين افزون بر بتهايى بود كه مردم در خانههاى خود نگه مىداشتند .
بعد از جرهم ، قبيلهء « خُزاعه » بر مكه تسلّط يافت . پس از آن ، به تدريج قريش توانست مكه را از دست آنها خارج سازد و خود بر آن مسلط شود . تاريخ احتمالى تسلط قريش بر مكه حدود دو قرن پيش از هجرت بوده است .
قريش در مكه
قُصَىّ بن كلاب ، دامادِ رييس قبيلهء خُزاعه بود . او توانست پس از مرگ پدرِ همسرش ، با استفاده از خاندانهاى متفرق قريش و با كمك آنها ، كه در اطراف مكه زندگى مىكردند ، بر مكه تسلط يابد . قُصَى در آبادى مكه كوشيد و دارالندوه را براى مشاورهء رؤسا و برجستگان و چهلسالههاى قريشى پديد آورد و سروسامانى به مكه داد .
وى ادارهء امور مكه را به عنوانهاى : پرچمدارى ، پردهدارى كعبه ، سقايت حجاج ، سفارت و . . . تقسيم كرد و هر قسمت را به يكى از خانوادههاى قريش سپرد . نوشتهاند كه او در بازسازى كعبه نيز تلاشهايى داشته است . در روزگار پيش از قصى ، اطراف كعبه تا فاصله زيادى از سكنه خالى بود ؛ اما قصى آنها را در نزديكى كعبه آورد و تنها به اندازهء طواف ، محدودهاى را باقى گذاشت .
پس از قصى ، فرزندان وى عبدمناف و عبدالدار و بعد از آن نيز هاشم فرزند