عبدمناف و عبد المطّلب فرزند هاشم در مكه نفوذ فراوانى داشتند . در زمان هاشم بود كه مكه به مركز تجارى مهم تبديل شد و قريش به كار تجارت در بلاد دوردست پرداخت .
خداوند در سورهء قريش به اين مسأله اشاره كرده ، مىفرمايد :
لِإِيلافِ قُرَيْشٍ * إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ * فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ * الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ .
« 1 »
زمانى كه قُصَىّ بن كلاب قريش را در مكه گرد آورد ، هر طايفهاى از قريش را در بخشى از مكه سكونت داد . او قسمت « وجه كعبه » يعنى مَعلاة يا بالاى مكه را ، كه شامل شعب ابىطالب به سمت بالا است ، به خود و فرزندانش اختصاص داد . به همين دليل همهء فرزندان وى در اين بخش سكونت داشتند . او بخش اجياد ( شامل اجياد كبير و صغير در پشت كوه ابوقبيس ) را به بنىمخزوم داد و منطقهء مَسْفلهء مكه را در اختيار بنىجُمح گذاشت . و بنىسهم در ثنيّهء سُفلى ، كه امروزه به نام شُبَيْكه شناخته مىشود ، سكونت گزيدند . بنىعدى ( كه عمر از آن تيره است ) در پايين ثنيهء مزبور ، جايى كه امروزه به جبل عمر معروف است ، اسكان يافتند . « 2 »
ابرهه و مكه
قبايل عرب طى قرنها با فرهنگ توحيدى ابراهيمى خو كرده و از گوشه و كنار جزيرةالعرب براى زيارت كعبه به اين شهر مىآمدند و در ضمن در آنجا به تجارت نيز مىپرداختند . برخى از اعراب ، به دلايلى كه چندان مشخص نيست ، به تدريج كعبههايى در ديار خود ساختند و رنج آمدن به كعبه را از خود برداشتند . شمار اين كعبهها را بالغ برده دانستهاند كه البته چندان مورد توجه نبوده است .
زمانى كه ابرههء حَبَشى از آن سوى درياى سرخ به اين سوى آمد و بر يمن
هامش
( 1 ) قريش : 4 - 1
( 2 ) فاكهى ، اخبار مكه ، ج 3 ، ص 260