« . . . حَتّى سَلَكَ عَلَى الْبَدائِع ، ثُمَّ زُقاق الْحِسْى ، حَتّى أَتى الشَّيخَين حَتّى انتهى الى رأس الثنيّة « 1 » . . . فَباتَ رَسُولُ اللَّهِ بِالشَّيخَين » . « 2 »
زمانى كه نماز مغرب و عشا درمحل مسجد الدرع خوانده شد ، مشركين كه ناظر سپاه مسلمانان بودند ، تا مرز و كنارهء حرّه جلو آمدند ؛ « وَتَدْنوا طَلائِعَهُم حَتّى تَلْصِيق بِالْحَرَّة فَلا تَصَعَّد فِيها حَتّى تَرْجع خَيْلُهُم وَيهابون موضع الحرّة و محمدبن مسلمة » « 3 » طليعهء سپاه آنان تا نزديكى حره آمد اما وارد آنجا نشد ؛ چرا كه از وجود حره و محمد بن مسلمه در آنجا ترس داشتند .
اين حرّه بايد حرّهء شرقى باشد ؛ يعنى مشركانِ مسلّط بر اين منطقه تا اين سوى مدينه به سمت حرّه شرقى و البته تا ابتداى آن آمدند .
به هر روى ، سحرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله برخاست و دستور داد تا راهنمايان ، آنها را به محلّى هدايت كنند كه داراى موقعيتى مناسب باشد : « . . . يُخْرِجَنا عَلَى الْقَومِ عَلى كَثَبٍ » « 4 » « كثب » به معناى تجمع و قرب آمده است ؛ يعنى ما را به نقطهاى ببرند كه در نزديكى به دشمن باشيم . در اين مسير منازل بنو حارثه بوده كه ممكن است در طى مسير در چند نقطه متمركز بودهاند « . . . فَسَلَكَ بِهِ في بَنُو حارِثَة ثُمَّ أَخَذَ في الأمْوال » ؛ « حضرت را از ميان بنى حارثه و از باغات آنها عبور دادند . »
در اينجا ، سپاه اسلام از ميان بستان يكى از طايفهء بنو حارثه با نام « مربعبن قيظى » گذشت . اين شخص منافق بود و اعتراض او منجر به درگيرى لفظى ميان بنى عبداشهل و بنو حارثه شد . اين طايفه ، زمينهايى در اين نواحى داشتند . عبداشهل بيشتر در جنوب
هامش
( 1 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 215
( 2 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 216
( 3 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 217
( 4 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 218 . عبارت ابن اسحاق از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين است : « مَنْ رَجُلٍ يُخْرِجُ بِنا عَلَىالْقَومِ مِنْ كَثَبٍ ؛ اى مِنْ قُرْب مِنْ طَرِيقٍ لايَمُرُّ بِنا عَلَيهِمْ » . السيرة النبويه ، ج 3 ، ص 69 ( تصحيح مصطفى السقاء و . . . ) .