نديدم اندر آن ارض مطهّر * بجز نور فروزان زيب ديگر
ميان يك ضريحى چهار مولاى * گرفته هر يكى در گوشهاى جاى
زمينى كو بُدى بالاتر از عرش * به كهنه بوريايى گشته بد فرش
مكانى را كه بد توأم به جنّت * ندادندش از قنديل زينت
نسيما سوى اصفاهان گذر كن * در آن سلطان ايران را خبر كن
بگو كى شاه عادل در كجايى * از اين جنّت سرا غافل چرايى
بيا بنگر بر اولاد پيمبر * بدان رخشنده كوكبهاى انور
كه مسكن كردهاند در يك سرايى * ضريح از چوب و فرش از بوريايى
روان كن اى غلام آل حيدر * فروش « 1 » لايق آن چار سرور
ز بهر زينت آن خلد رضوان * قناديل طلا چون مهر رخشان
كه از كورى چشمِ آن رقيبان * ز زيور گردد او چون خلد رضوان
چو گرديدم شرفياب زيارت * نمودم خانهء دين را عمارت
وداع از تربت آن شهرياران * نمودم سينه سوزان ديده گريان « 2 »
اكنون قبور موجود در بقيع به صورت فضاى باز و ساده و بدون بقعه درآمده و قبرها جز نشانى ساده ، به صورت سنگى كه بالاى سر آنها گذاشته شده ، چيزى ندارد . با اين حال ، تعلق خاطر مسلمانان به مدفونشدگان بقيع سبب گرديد كه همچنان قبر عدهاى از بزرگانِ مدفون ، مشخص باقى بماند ؛ گرچه به مرور زمان ، قبور صدها بلكه هزاران تن از صحابه و تابعين به دست فراموشى سپرده شد و قبر آنان نامشخص ماند .
سفرنامهها و كتابهاى تاريخى كه در قرون مختلف به نگارش درآمده است ، حكايت از اعتناى كامل زائرانِ حرم نبوى به اين قبرستان مىكند . مسلمانان از هر فرقه و مسلك ، پس از زيارت خيرالبشر به زيارت دفنشدگان در بقيع آمده و خاطرهء پرشكوه
هامش
( 1 ) فرشهاى .
( 2 ) سفرنامهء منظوم حج ، بانوى اصفهانى ، ص 71 - 72