تعليمات ارسطو و ابنرشد با هم آميخته شد و روش و باورهاى ابنرشد بهطور مبسوطى در بين يهود رواج يافت . از همين طريق بود كه در ميان مسيحيان نيز نفوذ عميقى يافت و اينگونه باورها ، تهديدى براى كليسا بهشمار رفت تا جايى كه سن توماس مترجمان عرب را مورد انتقاد قرار داد و بين افكار ارسطو و شارحان آثار وى ، تفاوت قائل شد .
بهجز ابنرشد ، آراى ابنسينا نيز در غرب بسيار مورد توجه قرار گرفت . ازجمله عقايدى كه از ابنسينا به مغربزمين منتقل شد ، موضوع معقولات بود . « 1 » ديگر اينكه وى معتقد بود اساس هر موجود ، جزء غيرقابل تجزيه است و ماده خود اساس تعدد و اختلاف است .
شمارى از دانشمندان مغرب زمين مانند راجر بيكن معتقد بودند فلسفه ارسطو در مغربزمين تأثير نداشت و آن به علت كمياب بودن كتب و رسالات او بوده يا به سبب مشكل درك رسالات ، تا آنكه پس از پيامبر اسلام ( ص ) فلاسفهاى مانند ابنسينا و ابنرشد فلسفه ارسطو را در معرض درك و معرفت قرار دادند . با آنكه برخى از آثار ارسطو را بوئيتوس ترجمه كرد ، فقط از زمان مايكل اسكات كه بخشهايى از كتابهاى ارسطو درباره طبيعت و حكمت را از عربى به لاتين ترجمه كرد ، فلسفه ارسطو در غرب مورد تحسين قرار گرفت . « 2 »
نخستين مركز خاورشناسى در اروپا به دستور مبلغان مسيحى در سال 648 هجرى در شهر تولدو داير شد و زبان عربى و علوم دينى مسيحيت و يهوديت در آن تدريس مىشد تا افرادى براى تبليغ در ميان مسلمانان آماده كنند . اطلاعات ريموند مارتين ، بزرگترين شاگرد اين مدرسه ، درباره نويسندگان مسلمان در اروپا بىنظير بود . او نه تنها با آيات قرآن و احاديث اسلامى آشنايى داشت ، بلكه نكاتى نيز از علماى علم الاهى و فلسفه اسلامى از فارابى تا ابنرشد مىدانست .
ريموند مارتين كتاب مشهور تهافت الفلاسفه غزالى را بررسى كرد و بخشهايى از آن را در كتاب خود به نام پوگوفيدى آورد .
افكار و عقايد غزالى پس از آنكه آثار او به دست اروپاييان رسيد ، براى متفكران مسيحى حائز اهميت بود و هنوز هم براى آنان مفيد است .
هامش
( 1 ) . به معنى آنچه بهوسيله عقل قابل درك است .
( 2 ) . شرفالدين خراسانى ، « ابنسينا / زندگى و سرگذشت » ، دائرةالمعارف بزرگ اسلامى ، ج 4 ؛ همو ، « ابنرشد » ، دائرةالمعارف بزرگ اسلامى ، ج 3 .