اسلامى تشخيص داد ، چنان كه گفتهاند اليپندوس ، اسقف شهر تولدو ( طليطله ) ، تحتتأثير عقايد اسلامى ، الوهيت حضرت عيسى ( ع ) را انكار كرد و وى را بشر و فرزندخوانده خدا خواند . از ديگر سو ، مردم اسپانيا در آن روزگار لباس عربى به تن مىكردند و آداب اسلامى و عربى اجرا مىكردند . گفتهاند كه از دويست هزار جمعيت مسلمان شهر غرناطه ( گرانادا ) تنها پانصد تن عرب بودند و بقيه را اسپانيايىها تشكيل مىدادند . « 1 »
در يك نگاه كلى ، دلايل رواج ترجمه از زبان عربى به زبانهاى اروپايى را مىتوان به دو دسته بيرونى و درونى دستهبندى كرد .
آشنا شدن مسيحيان با تمدن اسلامى از زمان جنگهاى صليبى و روبهرو شدن آنان با مجموعهاى از ميراث و كتابهاى مسلمانان را مىتوان بهعنوان « دلايل بيرونى » برشمرد . مهمترين « عامل درونى » براى ترجمه از عربى به زبانهاى اروپايى را مىتوان عدم توانايى دانشمندان و فلاسفه مسيحى براى استفاده از متن اصلى آثار دانشمندان يونانى ، بهويژه افرادى چون ارسطو ، سقراط ، بطلميوس و جالينوس جستجو كرد . دور شدن زبانِ معيار يونانى از زمان كتابت اين آثار تا سدههاى ميانه تاريخ اروپا يعنى چيزى بيش از دوازده قرن ، باعث شده بود حتى بهترين زبانشناسان حوزه زبان لاتين نيز از درك آنها ناتوان باشند . اين در حالى است كه بسيارى از آثار كلاسيك يونانى در طول زمان از دست رفته و تنها راه بازيابى آنها استفاده از ترجمههاى عربى آنان بود . بر اين اساس ، نهضتى براى ترجمه آثار عربى به لاتين آغاز شد .
علوم عقلى ، فلسفه اسلامى و علوم الاهى
در اولين سالهاى سده دوازدهم ميلادى ، مغربزمين با ترجمههاى دومينيكوى گونديسالوى و خوان شقوبى ، از آثار ابنسينا ، فارابى و غزالى ، با باورهاى ارسطو آشنايى پيدا كرد . در حقيقت ، مغربزمين اطلاعات خود را درباره ارسطو به مسلمانان مديون است و ترديدى نيست كه اروپاييان در نتيجه آشنايى با افكار مسلمين به فلسفه عشق ورزيدند و به مطالعه آثار ارسطو پرداختند .
هامش
( 1 ) . عنايتالله فاتحىنژاد ، « اندلس / تاريخ » ، دائرةالمعارف بزرگ اسلامى ، ج 10 .