به هر تحليل ، ديدگاه فيلسوفان مسلمان براى تقسيمبندى علوم جزئىنگر بوده و با مقايسه تقسيمبندى علوم از ديدگاه فارابى و قطبالدين شيرازى اولى را كلىنگر و دومى را جامعتر مىيابيم . بر اين اساس ، تقسيمبندى علوم از نظر قطبالدين شيرازى جامعيت بيشترى داشته است . علت آن گسترش دانش پزشكى و ديگر علوم از زمان زندگى فارابى تا دوران قطبالدين شيرازى بوده است .
واژهشناسى « پزشك »
« پزشك » واژهاى فارسى است كه صورت كهن آن در زبان فارسى ميانه ( پهلوى ) « بِزِشْك » بوده است . ريشه فرضى اين واژه در ايرانى باستان -
ka
-
bi
ح
az
و در اوستايى -
aza
ba
بوده است . اين واژه از ايرانى باستان وارد ريشه مشترك خود با زبان سنسكريت مىشود . « 1 » صورت سنسكريت آن ، يعنى
bhisaj
، در هند باستان رواج داشته و بهمعناى « شفابخش ، درمانى » ( صفت ) و « درمانگر ، پزشك » ( اسم ) بهكار مىرفته است . تمامى صورتهاى اين واژه ( ايران باستان ، فارسى باستانى ، سنسكريت ، اوستايى و فارسى ميانه ) دربردارنده معناى « شفابخش » ، « درمانگر » و « دارو » است . « 2 » سابقه كهن اين واژه ، كه كاربرد آن به هزاره چهارم پيش از ميلاد مىرسد ، از سابقه چند هزار ساله حضور اين طبقه شاغلان در ايران باستان نشان دارد . بر اساس اين ريشهشناسى ، علاوه بر صورت امروزين واژه پزشك ، صورتهاى گويشى چندى از اين واژه در طول زمان در زبان فارسى وجود داشته است ؛ ازجمله صورتهاى بِجِشك و پِجِشك ، كه حدود قرن سوم هجرى در خراسان رواج داشته و در كتاب هداية المتعلمين ، نوشته اخوينىبخارى ( از نخستين كتابهاى پزشكى به زبان فارسى ) هم ديده مىشود . « 3 »
پزشكى در ايران پيش از اسلام
براى آگاهى بيشتر و منطقىتر از چگونگى شكلگيرى دانش پزشكى در ايران و جهان اسلام
هامش
( 1 ) . ديويدنيل مكنزى ، فرهنگ كوچك زبان پهلوى ، ذيل لغت «biziحk» ؛ هوشنگ اعلم ، « پزشكى ، واژگان » ، دانشنامه جهان اسلام ، ج 5 ، ص 606 - 605 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . ربيع بن احمد اخوينىبخارى ، هداية المتعلمين فى الطب ، ص 5 .